يحيى دولت آبادى
68
حيات يحيى ( فارسى )
باز بمباركآباد بيائيد اتابك ميرود و نگارنده به طرف زرگنده روانه ميگردد در راه سردار اسعد بختيارى عليقليخان رسيده خبر شهر را ميدهد و ميگويد مأمورين گرفتن حاج شيخ محمد مانند مأمورين گرفتن ملك المتكلمين در شب آنها را پيدا نكردند اما مأمورين دستگيرى حاج شيخ محمد ساعتى پيش او را در كوچه ديدند كه سواره ميگذشت اطراف مركب او را گرفته خواستند بدار الحكومهاش ببرند صدا بلند شد مردم اجماع كردند طلاب مدرسه حاج ابو الحسن ( يكى از مدارس طلبهنشين طهران است ) درآمده ممانعت كردند كه مأمورين واعظ را جلب نمايند مأمورين شيخ را از قاطر فرود آورده در قراولخانه حبس نمودند مردم و طلاب هجوم آورده در اطاقى را كه حاج شيخ محمد آنجا حبس بود شكسته او را بيرون آورده بودند در اين حال مأمورين حكومت دو سه تير تفنگ شليك نموده سيد طلبهئى كشته شد چند نفر مجروح شدند مردم نعش سيد را بمدرسه حاج ابو الحسن بردند خبر به خانه علماء رسيد همه بهيجان آمدند . ميرزا جعفر صدر العلماء با جمعى كثير از خانه خود بمدرسه حاجى ابو الحسن رفت طلاب نعش سيد را برداشته پيراهن خونآلود او را سر چوب كرده قرآن بالاى آن بستند چندين هزار نفر دنبال نعش اجتماع كرده گريهكنان و كاه برسرريزان در كوچه و بازار طهران گشتند دكانها بسته شد نعش را به مسجد جامع بردند آقا سيد عبد اللّه و آقا سيد محمد و ديگر آقايان همه در آنجا اجتماع كردند و بلوا بزرگ شد از شنيدن اين خبر دانستم كار اتابك اعظم گذشت و ديگر او را در صدارت نخواهم ديد فورا خود را به شهر رسانيده شاهد و شريك در قضايا ميشوم و اما عمليات دولتيان در فرونشانيدن آتش بلوا - اتابك اعظم و رجال دولت كه در نياوران جمع شده بودند همه به شهر ميآيند . محمد وليخان نصر السلطنه كه در اينوقت سپهدار است مداخله تام در كارها دارد از طرف دولت مأمور مىشود مردم را متفرق كند و بلوا را بخواباند آن روز كارى از دولتيان پيشرفت نميكند دكاكين بسته مردم دستهدسته به مسجد ميروند علماء مردم را تهييج ميكنند كه دست از كارها كشيده حاضر شوند تا كارى از پيش برده تكليف خود را با دولت معين نمايند .