يحيى دولت آبادى
69
حيات يحيى ( فارسى )
روز پنجشنبه نوزدهم شهر جمادى الاولى باز هنگامه شورش گرم است نعش سيد مقتول را در مسجد جامع امانت سپرده مردم خاصه زنها كه رقت قلب دارند و بعلاوه دستور هم به آنها داده مىشود صداى خود را بگريه و زارى در اطراف نعش سيد طورى بلند كردهاند كه تمام مردم را متأثر ميسازند شب جمعه باز اوضاع به همين منوال است دولتيان چند فوج سوار و سرباز را كه در خارج شهر ذخيره دارند وارد شهر نموده تمام معبرها را ميگيرند و صبح جمعه بملاحظه اينكه اجتماع زيادتر نشود بر محاصره اطراف مسجد ميافزايند سپهدار بسربازها دستور ميدهد اگر جماعت خواستند بطور اجماع از مسجد بيرون بروند شليك نمايند دو ساعت از روز برآمده مسجد جامع و بازارها و كوچههاى اطراف آن پر است از جمعيت سر چهار سوق شهركه معروف است به چهار سوق بزرگ سرباز و مستحفظ زياد ايستاده يك وقت دسته با جمعيت ميخواهند از مسجد خارج شده براى تهييج خلق در خيابانها گردش نمايند سربازها با سرنيزه و چوب آنها را مانع ميشوند ايندفعه جمعيت زياد شده دو سه هزار نفر مهياى حركت ميشوند جمعى از سادات را طليعه دسته قرار داده هريك را قرآنى بدست ميدهند به خيال آنكه به سيد قرآن بدست گرفته كسى شليك نخواهد كرد از مسجد خارج ميشوند نزديك چهار سوق صداى صاحبمنصب سربازان بلند مىشود كه نيائيد مىزنيم جماعت اعتنا نكرده روانه ميشوند صاحبمنصبان امر بشليك ميدهند سربازها تيرها را بطاق بازار ميزنند ولى جمعيت اعتنا نكرده ميخواهند بگذرند كه رو بجمعيت شليك مىشود اول كسى كه كشته مىشود حاج سيد حسين معرب كه پيرمرد فقيرى است و خالى از هنگامهطلبى نميباشد تير بر گلويش رسيده از پا در ميآيد بلوائيان نعش او را به مسجد مىبرند شصت نفر تقريبا از تماشائى و بلواطلب كشته و مجروح ميگردند سربازها نعش كشتگانرا در سرداب محبس سر چهار سوق و مسجد خرابهئى كه نزديك است مىبرند كه بدست بلوائيان نيفتد مردميكه جنگ نديده صداى توپ و تفنگ كمتر شنيدهاند فرار مينمايند دولتيان محاصره مسجد را سخت ميكنند هركس بخواهد بيرون برود ميگذارند و هركس بخواهد وارد شود مانع ميگردند .