يحيى دولت آبادى
67
حيات يحيى ( فارسى )
بنمايد شروع مىكند ببدگوئى كردن نسبت بآقايان و ميگويد ما مثل يهودى شديم ( مرادش اينست كه ملتى كه با دولت خود مخالفت كند مثل اين است كه بىدولت باشد و ملت بيدولت يهود است ) دولت براى حرف چهار نفر آخوند دست از حكومت خود برنميدارد من نميخواهم پارهئى اقدامات بكنم و الا ميزدم ميكشتم ميبستم بعد بنگارنده با عتاب ميگويد آرام نميگيريد و مرا تهديد مىكند مثل اينكه سابقه عهد و پيمانى در ميان نبوده است ميبينم جاى سكوت نيست ميگويم وقتى دولت با ملت خود اينطور رفتار كرد آنوقت چه مىشود اگر در يك خانه هركس هست در خواب باشد يك طفل دوازدهساله ميتواند اسباب آنخانه را بباد فنا بدهد يعنى از ديوار فرود آمده در خانه را بگشايد دزدان وارد شده هرچه هست ببرند ولى اگر در آنخانه طفل دو ساله بيدار باشد دزدان نميتوانند دستبردى بآنخانه بزنند زيرا كه آنطفل گريه مىكند از گريه او خوابها بيدار ميشوند و اسباب خانه را محافظت مينمايند آقاى اتابك اعظم اگر اعتقاد شما اين است كه در تمام ايران يك طفل دو ساله هم بيدار نيست اشتباه كردهايد و اگر احتمال ميدهيد يك طفل دو ساله بيدار باشد بيدارى او را رعايت نمائيد اين سخن در وجود او سخت اثر مىكند و مثل اين است كه در صندلى خود فرورفته باشد انگشت خود را به پيشانى نهاده در سكوت عميقى فروميرود نگارنده هم قواى خود را جمع كرده براى هر پيشآمد ناگوار حاضر ميگردم در اين اثنا صداى زنگ تلفن كه در راهرو همين عمارت است بلند شده پيشخدمت وارد شده ميگويد از دربار ( يعنى دربار ييلاقى نياوران ) ميگويند بدربار بيائيد و بعد به آنجا كه مهمان هستيد برويد اتابك هنوز در حال تفكر است سر را بلند كرده ميگويد بپرس چه تازه روى داده بنا نبود من امروز به نياوران بيايم جواب ميآورد كه بتعجيل بيائيد اتابك مضطرب شده كالسگه خود را بفوريت طلب مىكند بعد از چند دقيقه پيشخدمت خبر حاضر بودن كالسگه را ميدهد و در اين چند دقيقه اتابك اضطراب خاطر خود را مخفى نگاهداشته با نگارنده به آرامى و ملايمت صحبتهاى نصيحتآميز مىكند چون باتفاق از باغ بيرون رفته ميخواهيم از يكديگر جدا شويم ميگويد حرف من با شما تمام نشد فردا صبح زود