يحيى دولت آبادى

64

حيات يحيى ( فارسى )

ميگويد خدا نيامرزد كسى را كه اين ملت را به اين روز نشانيد همه را گدا و پريشان كرد مرادش امين السلطان است همه كارهايش مانند قرضى است كه براى دولت كرد قرض كردن بد نيست ولى قرضيكه صحيح باشد نه اينطور قرض كه حالا دست مرا روى دستم گذارده باشد نتوانم هيچ كار بكنم مرادش شرط نتوانستن قرض كردن از دولت ديگر است مادام كه اين قرض ادا نشده باشد كه اين شرط در ضمن قرض ايران از روس شده است باز رشته صحبت را ميآورد بحوزه اسلامى و ميگويد دولت سالى سه كرور تومان كسر محل دارد و باز هم دست برنميدارند هرچه از هرجا ميرسد ميگويند بما بدهيد و حرف پنجشاهى پول تمبر را ميزنند مرادش تقاضاى آقايان است كه از مستمريات آنها چيزى كسر نشود چنان كه سابق نوشته شد ميگويم اذن بدهيد جواب بدهم اولا چرا جمع و خرج دولت را چاپ نميكنيد و بدست مردم نميدهيد تا ديگر كسى توقع زيادى نداشته باشد و همه‌كس بداند چه خبر است آقايان حرفشان اين است كه سيد دعاگو ماهى سه چهار تومان وظيفه ميخواهد نه سالى هفتاد هشتاد هزار تومان مرادم سيد بحرينى است كه از دعاگويان شاه است سالى صد هزار تومان فايده ميبرد و يك دينار وجودش براى ملت ثمر ندارد آقايان نميگويند صد تومان بما بدهيد بلكه ميگويند از آن صد هزار تومان صد تومانش را بما بدهيد - اتابك را شنيدن اين حرف خوش نميآيد و اندكى درهم و برهم مىشود اما اظهار نميكند ميگويم در صورتى كه من وظيفه و مستمرى از دولت ندارم حاضر هستم عباى خود را بفروشم بدولت بدهم ولى ميخواهم بدانم بچه مصرف رسيده است ميگويد افسوس ميخورم كه مثل شما كم است خلاصه مجلس طولانى مىشود و باز تأكيد ميكنم كه هرچه زودتر اصلاحات شروع شود و اسباب آسايش خلق فراهم آيد ميگويد تند نميشود رفت جواب مىدهم كند هم نميشود رفت ميگويد بلى من معتقدم كه ما امروز بايد يا كار بكنيم يا بميريم امروز غير از روزهاى گذشته است سخن باينجا قطع شده روانه ميشوم و تا يكدرجه اطمينان حاصل مينمايم كه از طرف من نگرانى ندارد و خيال بدى دربارهء من نخواهد كرد و بعد از رفتن احتشام السلطنه نگارنده و ملك المتكلمين هردو در خانه نشسته كمتر آمدوشد نموده انتظار نتيجهء عمليات خود را ميكشيم .