يحيى دولت آبادى
65
حيات يحيى ( فارسى )
فصل هفتم مقدمات بلوا و عزل عين الدوله اواسط ماه ربيع الثانى هزار و سيصد و بيست و چهار ( 1324 ) روزى از طرف دولت جار ميزنند كه از امشب هركس ساعت چهار از شب گذشته از منزل خود بيرون بيايد پاسبانان شهر او را با گلوله خواهند زد سوار و پياده زياد در شهر ميگذارند كه تا صبح در كوچه و بازار گردش ميكنند و مسلم است كه اين اقدام براى دو چيز است يكى جلوگيرى از شبنامهاى بسيار كه شبها بر ضد دولت منتشر مىشود و ديگر آنكه اگر بخواهند كسى را دستگير نمايند از طرف مردم مزاحمتى نشود يك شب مأمورين دولت سه نفر را از خانههاى خود به وضع بد دستگير نموده بكلات تبعيد ميكنند بجرم شبنامهنويسى و آن سه نفر مجد الاسلام كرمانى است مدير روزنامه ادب كه سر پرشورى دارد ميرزا آقا تاجر اصفهانى است و حاجى ميرزا حسن مدير سابق رشديه كه هرسه نفر با حوزه آقايان مربوطند شب ديگر از ديوار خانه يكى از بستگان آقا سيد عبد اللّه بالا رفته او را دستگير مينمايند و در گرفتن او بخانواده و همسايگانش آزار ميرسانند براى ترسانيدن آقايان و آنها هم تا يكدرجه ترسناك ميشوند در خلال اين احوال امام جمعه و شيخ فضل اللّه بواسطه قضاياى خصوصى از اتابك اعظم كدورت يافته بآقايان مخالف نزديك ميشوند و بناى بدگوئيرا باتابك ميگذارند اتابك اعظم هرقدر سعى مىكند با آنها صلح نمايد نميشود و او هم اعتنائى بمخالفت آنها نكرده خيالات و عمليات خود را تعقيب مينمايد شاه بواسطه كسالت مزاج از تمام قضايا بى خبر است و اتابك هرچه ميخواهد مىكند و در حقيقت تمام كارها با خود اتابك است .