يحيى دولت آبادى
60
حيات يحيى ( فارسى )
و ملت هستيد كه اين حرفرا ميزنيد اما آنها خودشان ملتفت اين مطلب نيستند اول اين حرف را گفتند كه ما را بترسانند بعد ديدند عاقبت خوش ندارد حالا انكار مينمايند . اين مجلس تمام مىشود چون از سفارتخانه باتفاق سيد خارج ميشويم به او ميگويم آمدن ما به اين مجلس از اسباب الهى بود ميگويد بلى ولى خوب است مستور بماند از اين سخن ميفهمم سيد باطنا با ما همراه نيست و حفظ ظاهر كرده است خاصه كه ديدم در مجلس بمستشار سفارت گفت فردا بعد از ظهر در خانه هستم اگر بخواهيد بيائيد مرا ملاقات نمائيد . شب اين روز احتشام السلطنه از مذاكرات مجلس سفارت آگاه شده با اتابك اعظم صحبت ميدارد اتابك ميبيند وسيلهء خوبى است براى تاخت آوردن به آقا سيد عبد اللّه بهبهانى از اين جهت احتشام السلطنه را تشجيع مىكند كه بر ضد او قيام نمايد . خلاصه فرداى آن روز احتشام السلطنه در حال عصبانى ما را ملاقات مىكند و ميگويد بايد طباطبائى را ديد و از اين خيانت كه آقا سيد عبد اللّه بهبهانى كرده است آگاه ساخت و خيانتكار را رسوا نمود آنقدر حرارت بخرج ميدهد كه نگارنده و ملك را هم تحريك مينمايد بر ضد آقا سيد عبد اللّه اقدام نمائيم خود ميرود بملاقات طباطبائى و ما هم هريك دنبال كارى ميرويم اما من با احتياط قدم برميدارم چونكه زحمت پيروى خيالات تند او را ديدهام و بعلاوه غرض اتابك را به بهبهانى ميدانم و صلاح نميدانم در اين وقت او مقهور سياست اتابك بگردد اينست كه برادرم را ميفرستم آقا سيد عبد اللّه را ملاقات كرده او را بر جوابى كه غفلتا در استفتاى عثمانيان نوشته ملامت كند و تهديد نمايد كه اگر او خود اين قضيه را جبران ننمايد حربهء بزرگى بدست دشمنان داده است برادرم ميرود و ميبيند و هرچه بايد بگويد ميگويد و در نتيجه مقرر ميگردد آقا سيد عبد اللّه بسفارت عثمانى رفته نوشتهء خود را پس بگيرد و اين كار در همان روز انجام داده مىشود بعد از پس گرفتن نوشته معلوم مىشود در ظرف همان روز مستشار سفارت نوشته را داده است آقا سيد حسن شوشترى و حاج ميرزا ابو طالب