يحيى دولت آبادى
59
حيات يحيى ( فارسى )
و بمستشار خطاب مىكند تلگراف را بخوانيد وزارت خارجه عثمانى تلگراف مىكند بمضمون ذيل : بثبوت پيوسته دولت ايران طايفه ارامنه را كه دشمن مسلمانان هستند تحريك كرده است كه در اين اختلاف سرحدى آنها را طليعهء جنگ خود قرار بدهد و با ما بجنگند شما از علماى ايران استفتاء نمائيد كه اين كار جايز است يا خير ؟ تلگراف كه خوانده مىشود سيد را آهسته در بىتأمل تصديق كردن جواب ملامت كرده بسفير ميگويم اين مطلب حقيقت ندارد سفير كبير ميگويد بلى اتابك اعظم و وزير خارجه تكذيب كردهاند من تكذيب آنها را ببابعالى تلگراف كردهام جواب ميدهند مطلب طورى در استانبول انتشار دارد كه قابل انكار نيست و امر شده اين استفتاء بشود ناچار اقدام شده است . آقا سيد حسن انكار مرا هم از بطلان موضوع تصديق مىكند ولى آيهء شريفه ان طائفتان من المسلمين اقتلارا تا به آخر ميخواند . نگارنده رشتهء سخن را از دست سيد گرفته بسفير ميگويد اولا قضيه بىاساس است و اگر حقيقت داشته باشد هم جواب استفتاء اين نيست كه آقايان نوشتهاند زيرا اگر طايفهء از مسلمين بر طايفه ديگر بغى كنند آن طايفه نتواند دفاع نمايد آيا بايد القاى نفس در تهلكه كند و يا ميتواند از بابت الغريق يتشبث بكل حشيش بهركس و بهرچيز متوسل شده از خود دفع شر نمايد سخن نگارنده باينجا كه ميرسد مستشار كاغذها را در پاكت و در بغل ميگذارد چه مأيوس مىشود كه من بگذارم اينجا در اينورقه چيزى كه موافق ميل اوست نوشته شود . بعد بسفير ميگويم شما چند سال در اين شهر زحمت كشيده حتى در مجالس روضهخوانى حاضر شدهايد براى اينكه رشتهء الفت ما بين دو دولت اسلامى را محكم نمائيد تا يكدرجه موفقيت هم حاصل كردهايد چه دليل دارد بسبب القاى مغرضانهء كه از دشمنان دو دولت شده است اسباب كدورت فراهم شود مؤالفت بمخالفت مبدل گردد و زحمات چندين سالهء شما هدر برود سفير كبير تصديق مىكند و ميگويد شما خيرخواه دولت