يحيى دولت آبادى

48

حيات يحيى ( فارسى )

در مجلس دربار مىكند پس تعليق مىكند بر كاريكه ميداند صورت نميگيرد ميگويم براى شما بودن آنها مخالف مقصود است ولى براى اصل كار البته اگر مخالفين هم همراه باشند بهتر خواهد بود پس اين رأى اتابك دليل نخواستن او نيست بلكه دليل خواستن است كه نميخواهد اين كار اساسى داخل كشمكش شما روحانيان با يكديگر شده زير دست و پاى اغراض اشخاص نساخته خراب گردد . خلاصه فرداى آن روز بعد از مشورتى كه مىشود احتشام السلطنه و ملك المتكلمين ميروند آقا سيد محمد طباطبائى را ملاقات نموده به او اظهار ميكنند كه اگر شما با اتابك اعظم اتفاق نمائيد و اين بينونيتى بر طرف شده از همدگر اطمينان حاصل نمائيد بدست اتابك مجلس ملى تشكيل ميگردد و بتدريج هرطور وقت و زمان اقتضا كرد پيش ميرويم بعد از گفتگوى بسيار از او قول ميگيرند كه يك جمعيت مخفى از اشخاص هواخواه عدل‌وداد و اصلاح‌طلب حقيقى از رجال دولت و ملت تشكيل داده شود و او هم عضويت اين جمعيت را قبول نمايد در ظاهر هم با حوزه اسلامى مخالفت نكند بلكه صلحاى آنها را هم بتدريج داخل اين جمعيت نموده بدها را طرد نمايد و بر اين ترتيب احدى حتى پسرهاى او آگاه نگردند و هم او را حاضر ميكنند كه در باغ نير الدوله ملاقات محرمانه با اتابك اعظم نموده در آن مجلس از يكديگر اطمينان حاصل نمايند و قرار بر اين ميدهند كه اول شب آقا سيد محمد بعنوان مهمانى بيايد به خانه احتشام السلطنه و چون قدرى از شب گذشت محرمانه باتفاق صاحبخانه بروند بملاقات اتابك اعظم احتشام السلطنه از اين قرارداد بسيار مسرور است اتابك هم كه مطلع مىشود خوشحال ميگردد و احتشام السلطنه را تمجيد مينمايد احتشام السلطنه دو مجلس با اتابك اعظم در تشويش او باقدام در گذاردن قانون اساسى صحبت ميدارد آنچه لازمه ترغيب است بجا ميآورد اتابك هم به او وعدهء صريح ميدهد كه با آزاديخواهان مساعدت نمايد و مقاصد آنها را انجام دهد از اين پيش‌آمد ما هرسه نفر مسروريم فقط نگرانى كه داريم اين است كه چون آقا سيد محمد حالت تلون مزاج دارد مبادا رأى او برگردد و جرئت باقدام در اين كار نكند و از رفقاى خود ملاحظه بنمايد و از اين سبب