يحيى دولت آبادى
44
حيات يحيى ( فارسى )
اصلاحطلبان كيانند آنها را پيدا كرده دستبدست هم داده كارى از پيش ببريم من اين مطلب را كه بشما ميگويم باحدى نگفتهام مگر يكنفر كه آن هم رفيق شما است و او ملك المتكلمين است شما دو نفر ناخوش نيستيد دلتان ميخواهد كار اساسى بشود ولى بايد بدانيد كه اگر موفقيتى حاصل گردد فقط بدست اشخاص صحيح با اطلاع ممكن است بشود و گرنه بدست چهار نفر معمم از همهجا بى خبر چه طرفى بسته مىشود بايد همدست دولت شد و با رجال دولتى كه هواخواه عدلودادند مساعدت كرده آنها را از ملت مطمئن ساخته دست به كار زد در اينحال ملك المتكلمين هم وارد شده صحبت ما طولانى ميگردد و باينجا منتهى مىشود كه بايد ميان آقا سيد محمد طباطبائى و اتابك اعظم الفت داد تا بتوان نتيجه گرفت و مقرر ميگردد كه ملك المتكلمين واسطهء حصول اين مقصود بوده باشد و او سيد را براى ملاقات عين الدوله حاضر نمايد و بايد دانست كه در اين ايام اتابك حاضر شده است مجلسى در دربار اعظم منعقد ساخته از تمام علماى طهران و رجال دولت دعوت نموده در آن مجلس تأسيس عدالتخانه را عنوان نمايد و بواسطهء خلف شديد كه ميانهء امام جمعه و شيخ فضل اللّه با حوزهء اسلامى هست جمع ميان اين دو دسته ممكن نميشود آقايان حوزهء اسلامى تصور ميكنند اين تدبيرى است از طرف دولتيان ميخواهند اين مجلس را منعقد كنند و همه را دعوت نمايند اگر يكطرف نيايند بگويند چون يكطرف حاضر نميشود دولت ناچار است ملاحظهء آنها را هم داشته باشد و اگر هردو دسته آمدند لابد در مجلس ميان آنها نزاع مىشود آنها بجان يكديگر ميافتند و دولتيان آسوده ميگردند بهر صورت اتابك اعظم بآقا سيد عبد اللّه و آقا سيد محمد پيغام ميدهد در اين مجلس بايد همهء علما حاضر باشند آقايان جدا انكار كرده و ميگويند اگر مخالفين بيايند ما نخواهيم آمد چند روز اين كشمكش طول ميكشد و آقا سيد محمد كمال ضديت را با اتابك اظهار ميدارد آنچه خواستهاند او را ساكت كنند صورت نگرفته است حتى آنكه يكروز شعاع السلطنه پسر شاه از آقا سيد محمد بخانهء خود دعوت كرده و قرار داده است اتابك اعظم بيايد آنجا او را ملاقات كند آقا سيد محمد بخانهء شعاع السلطنه ميرود ميفهمد مقصود از اين دعوت چيست پيش از آمدن اتابك روانه ميگردد و اصرار شعاع السلطنه