يحيى دولت آبادى

43

حيات يحيى ( فارسى )

قرار گيرد و قشون مكفى نگاهدارد و صحيه مملكت را منظم دارد دايرهء معارف را وسعت كامل بدهد كم‌كم خرابى مملكت بآبادى مبدل گشته حيات مليت و قوميت ما كه بموئى آويخته شده مستحكم مىشود هيچكس هم از هر طبقه باشد چون شخص پادشاه ميخواهد جرئت مخالفت نخواهد كرد خارجه‌ها هم غير از منافع شخصى خود منظورى ندارند و البته در آبادى و امنيت مملكت بهتر مىتوانند از تجارت خود فايده ببرند اما اينها تصوراتست شاه با اين كسالت مزاج و بيحالى فطرى كه دارد با تسلطى كه درباريان و خلوتيان بر او دارند كى و كجا ميتواند اين گونه اقدامات را بنمايد و اگر صدراعظمى بخواهد اقدام فوق العاده‌اى بكند كدام اطمينان را بشاه دارد كه از شر مخالفين خود ايمن خواهد بود درست است كه عين الدوله اختيار دربار را بقبضه قدرت خود درآورده ميتواند هر مطلب مهم را كه روى دهد مدتى بر شاه مخفى بدارد حتى آنكه بعضى از دستخطها را از طرف شاه مينويسد و خود صحه مينمايد بعنوان اينكه مزاج شاه عليل است و ملاحظه‌اش لازم است ولى باوجود اين در خلوت مدعيانى دارد كه هر وقت باشد و بهر زبان بعضى مطالب را بر ضد او گوشزد شاه ميكنند و با اينكه ميدانند بقدرى شاه كم‌ظرف است كه بمحض ملاقات هرچه شنيده است به او ميگويد اعتنائى ندارند و اتابك نميتواند مدعيان خود را در خلوت شاه به كلى قلع و قمع نمايد اين است كه از اين دربار و اين دولت انتظار اصلاح امور مملكت داشتن بطور عادى بى جا است چه رسد كه توقع اصلاح امور اساسى فوق العاده بوده باشد خلاصه اواخر ماه صفر 1324 يكروز به خيال ميافتم احتشام السلطنه را ملاقات نموده باهم درد دل نمائيم اتفاقا او هم در اينوقت ملاقات مرا تقاضا مينمايد احتشام السلطنه از نگارنده ميپرسد كار آقايان بكجا رسيد ميگويم جوانهاى آنها به مقصود خود رسيدند با اتابك اعظم راه پيدا كردند و اسباب دخل براى آنها فراهم شد پيرمردها را هم بازى ميدهند و هر وقت كارى مخالف ميل آنها بشود حوزهء مقدس اسلامى را كه بمنزلهء مترسى است براى دولت تشكيل داده مقصود خودشانرا حاصل مينمايند و ساكت ميشوند . احتشام السلطنه ميگويد حالا حرف بزرگتر داريم و آن اينست كه بدانيم حقيقتا