يحيى دولت آبادى
351
حيات يحيى ( فارسى )
عدهء كمى از سواران خود از انجمن تبريز حمايت مىكند در موقعى كه طرفداران استبداد از هر طرف به شهر هجوم آورده به خيال خود شهر را به تصرف درآوردهاند و مشروطه خواهان راه نجاتى ندارند قيام نموده با قطار روى پيراهن بسته بيرون ميآيد مجاهدين را جمع مىكند و پاى جان مىزند و او ستار خان قرچهداغى است ستار خان رئيس مجاهدين مىشود و در اينحال انجمن ايالتى تبريز هم دست و پاى خود را جمع كرده قواى آذربايجان را در دست گرفته براى دفاع از حكومت ملى مهيا و مجهز ميگردد و به قدر لازم استعداد تهيه كرده شهر تبريز را به غير از دو محله كه مركز مستبدين است سنگربندى مينمايند و براى دفاع از هرقدر قوه كه از طهران برود آماده ميشوند روابط آنها با طهران قطع مىشود و از بودن رابطه ما بين مستبدين روحانىنما و غير روحانى تبريز و طهران جلوگيرى مينمايند و محمد عليشاه بذر ستمكارى و بىاعتدالى كه بدست او و كاركنان محليش در مدت اقامت آذربايجان در آن مملكت پاشيده اينك حاصل تلخ آن را چشيده آذربايجان بمنزلهء خار درشتى در ديدهء او مىشود محمد عليشاه تصور مىكند بدست مستبدين آذربايجان در هر لباس ميتواند غائله مخالفت مشروطهخواهان را بر طرف سازد ولى زود ملتفت مىشود قوت در دست مخالفين او است و از موافقين محلى براى او كارى ساخته نيست چنان كه مهمتر اسباب كه او براى خود در تبريز تصور مىكند رحيم خان چليپانلو است كه با يك عده سوار در تبريز است و او را براى چنين روز آماده گذارده بيك حمله مليون رحيم خان و اتباعش از شهر تبريز خارج شده در گوشهئى بخوددارى ميپردازد و يگانه اميد شاه بيأس مبدل ميگردد ناچار يك فوج سرباز بآذربايجان ميفرستد سربازان گرسنه به رسيدن آنجا اسلحه خود را ريخته بعنوان اينكه با ملت جنگ نميكنيم فرار مينمايند و اين واقعه بر نااميدى شاه بسى افزوده است و طولى نميكشد كه شاه ميفهمد غائلهء آذربايجان سرسرى نيست و به اين سستيها نميشود آنجا غلبه يافت مليون همه باهم اتفاق كردهاند مستبدين مقهور و منكوبند جنگجويان تدارك مدافعه را از هر جهت نيكو ديده استعداد كافى دارند سنگربندى شهر تبريز از روى نقشهء صحيح و بدست اشخاص بصير شده در سنگرها اسباب فشنگريزى و اصلاح اسلحه به قدر لزوم