يحيى دولت آبادى

335

حيات يحيى ( فارسى )

فصل سى و ششم قتل ملك و جهانگير خان و قاضى قزوينى در باغشاه در فصل سى و پنجم نوشته شد ملك المتكلمين و پسرش محمد على و سيد جمال الدين واعظ و ميرزا جهانگير خان و ميرزا داود خان و قاضى قزوينى و برادرش و سيد نور الدين و بعضى ديگر در خانه ميرزا سيد حسن كاشانى كه متصل بپارك امين الدوله است مخفى ميشوند اينك شرح گرفتارى آنها را مينويسيم بعد از آنكه آنجمع به خانه مزبور ميروند مادر پير مير سيد حسن بناى گريه‌وزارى را گذارده ميگويد شما به اين خانه آمده‌ايد خانه ما را خراب خواهند كرد اموال ما يغما مىشود ملك المتكلمين بميرزا جهانگير خان ميگويد ما را كه دستگير خواهند كرد بهتر اينست دل اين زن را بدست آورده رفع اضطراب او را بكنيم چند نفر مخالفت كرده آنجا مخفى ميشوند بطوريكه خود آن زن هم نميدانسته است به اين ترتيب كه خود را در آب‌انبار خانه انداخته در ميان آب چند ساعت ميمانند تا شب مىشود و فرار ميكنند و از آنهاست ميرزا قاسمخان تبريزى از كاركنان روزنامه صوراسرافيل مابقى بيرون آمده وارد خيابان ميشوند سيد جمال الدين خود را در خانه‌ئى پنهان مىكند و عاقبت كار او در جاى خود نوشته مىشود ديگران گرفتار ميشوند به اين ترتيب ملك المتكلمين چشمش درست نميبيند قاضى هم نابينا است هردو را بايد عصاكشى نمايند از اين جهة نميتوانند فرار كنند بعضى ديگر هم آنها را متابعت مينمايند همين كه وارد خيابان ميشوند قزاقان اول ميرزا جهانگير خان و بعد ديگران را دستگير كرده آنها را بينهايت كتك ميزنند و مجروح ساخته سروپاى برهنه همه را بقزاقخانه مىبرند در راه كه اين جمع را ميبردند بعضى از مردم نادان به آنها ناسزا گفته نسبتهاى ناشايسته ميدهند ميرزا جهانگير خان پىدرپى نطق مىكند