يحيى دولت آبادى

331

حيات يحيى ( فارسى )

تابلوهاى نقاشى شده گرانبها بدست تاراج ميرود بالجمله علاوه بر فرش و چراغ و مبل و اسباب و چراغهاى برق و ميز و صندلى و آينه‌هاى منصوب و غير منصوب درهاى خاتم‌سازى شده و ارسيهاى منبت‌كارى اعلى و تخته‌بنديهاى اطاق جديد مجلس كه بمخارج بسيار با صندليهاى ممتاز و ميزهاى قشنگ تازه ساخته شده و هنوز براى يك دفعه هم مجلس در آن اطاق منعقد نگشته با سنگهاى مرمر هزاره‌ها و كاشيهاى قيمتى و آهنهاى محجرهاى اطراف و هرچه را تصور كرده‌اند كسى بازاى آن پولى بدهد همه را مىبرند و همچنين در خانه ظل السلطان و باقى محلهاى غارت شده باشياء منقول اكتفا نكرده از غير منقول هم نميگذرند و تمام اين غارتها بدست قزاق و سربازهاى سيلاخورى و كمى از اشرار و مردم بىسروپاى شهرى شده يكنفر از ملتيان در ميان آنها ديده نميشود هنگام جنگ از هيچگوشهء شهر كسى بحمايت مجاهدين نميآيد و هيچ جنبش از هيچ‌كجا نميشود مگر اينكه ميرزا محمد خراسانى مدير روزنامه حقوق و حسين آقاى كاشانى كه از متوقفين بهارستان بودند و اتفاقا آن شب را بيرون مانده‌اند چون شروع بجنگ مىشود و نميتوانند خود را بمجلس برسانند به خانه ميرزا محمد جعفر صدر العلماء و حاج سيد محمد برادر امام جمعه طهران و جمعى ديگر از روحانيان درجه دوم و سوم رفته آنها را در مسجد جامع جمع كرده كفن به گردن و قرآن بدست ميخواهند آنها را بجانب مجلس ببرند صدر العلماء و حاج سيد محمد و بعضى از معاريف آنها از مسجد بيرون نميآيند و ميگويند آقا سيد عبد اللّه پيغام داده است در مسجد بمانيم تا خبر او بما برسد به اين عذر خود را مستخلص ميسازند ولى شيخ مهدى پسر شيخ فضل اللّه نورى كه سر پرشورى دارد و از ابتداى مشروطيت اغلب بر ضد پدرش جزو مليون كار ميكرده جلو اين جمع افتاده روانه مىشود و نطقهاى مهيج مىكند اين جمعيت كه با تماشاچى عددشان به دو هزار نفر ميرسد از بازار پايمنار وارد خيابان سرچشمه ميشوند قزاقان از آنها جلوگيرى مينمايند دو نفر از آنها را با تير زده ميكشند مابقى به زودى متفرق ميگردند حالا برگرديم و بنگارش شرح‌حال علماى روحانى و وكلاى مجلس و متحصنين بهارستان كه از آنجا بيرون