يحيى دولت آبادى

332

حيات يحيى ( فارسى )

رفتند بپردازيم . اين جمع از بهارستان خارج شده بپارك امين الدوله وارد ميشوند آنها كه اول ورود ميكنند در را ميبندند و آنها كه بعد ميرسند هجوم آورده از ديوار پارك فرود ميآيند و تصور ميكنند كه چون اين پارك در زمان مرحوم ميرزا عليخان امين الدوله يكى از مركزهاى مهم قانون و مشروطه‌خواهى بوده است ميتواند آخرين قلعه نگهدارندهء مشروطه‌خواهان هم بوده باشد غافل از اينكه در و ديوار عمارت و آب و درخت را در اين امور مدخليتى نيست بالجمله محسن خان امين الدوله كه ميبيند اين جمع وارد شدند بآقا سيد عبد اللّه و آقا سيد محمد ميگويد من از شما دو نفر ميتوانم نگاهدارى كنم ولى ديگران بايد خارج شوند هرچه آنها اصرار ميكنند كه از همه نگاهدارى كنيد ثمر نميكند بالاخره آقايان را ميبرد در اطاق نزديك اندرون جاى داده خود ميرود بخانهء نيّر الدوله كه دور نيست و از آنجا با تلفن بباغ شاه ميگويد آقايان منزل من هستند و هنوز او مراجعت نكرده است كه قشون دولت بپارك وارد مىشود در اينحال جمعيت پارك چند قسمت مىشود يكقسمت ملك المتكلمين و پسرش و آقا سيد جمال الدين و ميرزا جهانگير خان و ميرزا داود خان و قاضى قزوينى و برادرش ميرزا على اكبر كه عصاكش او است و آقا سيد نور الدين و بعضى ديگر كه خطر بيشتر متوجه اغلب آنها است به خانه مير سيد حسن برادر مدير حبل المتين رفته آنجا مخفى ميشوند و شرح‌حال آنها را بعد خواهم نوشت و بعضى از پارك درآمده متفرق ميشوند بىآنكه دستگير بگردند ممتاز الدوله رئيس مجلس و حكيم الملك در گوشه‌ئى مخفى شده كسى آنها را نميبيند و بعد از گذشت واقعه از آن بيغوله درآمده با لباس مبدل خود را بسفارت فرانسه ميرسانند و آنجا ميمانند تا امنيت حاصل ميكنند و بيرون ميآيند حاج ميرزا ابراهيم نماينده آذربايجان معدن غيرت و مردانگى جوان سى و چند ساله كه نگارش احوال او را كتابى جداگانه لازم است در خيابان پارك با قشون دولت روبرو مىشود او را ميگيرند و برهنه ميكنند چون ميخواهند ساتر عورت وى را درآورند امتناع مىكند ناگاه تيرى از جانب يكى از قزاقان سواره به او رسيده به روى خاك ميافتد فرياد مىكند