يحيى دولت آبادى
325
حيات يحيى ( فارسى )
فصل سى و پنجم قتل حاج ميرزا ابراهيم تبريزى و اسد اللّه خان جهانگير و ديگران سردر بهارستان محافظتش بانجمن مجاهدين سپرده شده اعضاى انجمن مزبور اغلب اشخاص متفرق و كاسب هستند مشاق و فرمانده آنها امجد الملك جوانى است بيست و پنجساله برادرزاده حسنخان وزير نظام اين جوان از خود راضى چنان مينماياند كه روز جنگ بشهامت و شجاعت او انجمن مجاهدين از ديگران گوى سبقت ميربايند ولى بدبختانه اول صبح جماعت را رها كرده دنبال كار خود ميرود « 1 » تابينهاى او هم بىفرمانده مانده در بالاى بهارستان را باز كرده متفرق ميشوند سربازهاى سيلاخورى كه از طرف خيابان دروازه شميران بمدد قشون دولت آمدهاند از همان در به بهارستان وارد ميشوند سردر مجلس باينواسطه در هنگام جنگ مدتى از مستحفظ خالى ميماند مگر معدودى كه با وجود رفتن فرمانده و رفقا باز آنجا مانده جنگ ميكنند نام آنها از اين قرار است : اصغر نجار - يد اللّه اصغر دالاندار در اينحال مجاهدين انجمن شاهآباد چون محل انجمن ايشان از دايره محاصره دولتيان بيرون است يكيك خود را بمجلس انداخته بجاى مجاهدين فرار كرده سردر را ميگيرند و تا آخر جنگ مقاومت ميكنند اين جمع سوار و اسب بسيار را از پا درميآورند و اطراف توپى را كه در آخر نگارستان است از قشون دولت و توپچى خالى ميكنند اينست كه با مناسب بودن فضاى نگارستان براى توپاندازى بسردر مجلس خرابى زياد نميرسد و بجز يكى دو توپ بجانب سردر خالى نميشود ولى گلوله شرپنل از طرف سرچشمه پىدرپى ميان بهارستان افتاده ميتركد از اينجهت كار بر اشخاصى كه در بهارستان هستند از حجج اسلام و ديگران سخت مىشود ميرزا جهانگير خان مدير صوراسرافيل
--> ( 1 ) شايد هم از اول براى همين كار آمده باشد .