يحيى دولت آبادى

313

حيات يحيى ( فارسى )

نخواهند آمد و اگر بيايند هم ثمرى نخواهد داشت بهرحال آنها ميروند رئيس مجلس با مستشار الدوله آمده آقا سيد عبد اللّه را برداشته در گوشه‌ئى با بعضى از وكلاى تندرو مدتى صحبت ميدارند بىآنكه بر ما معلوم شود چه صحبت داشتند و عيب كار اينستكه در اين وقت تنگ هم باز باهم همفكر و خيال نميباشيم اگرچه از بس منافق در ميان هست چه در علماء و چه در وكلاء نميشود مطالب را علنى كرد بالجمله تا نزديك غروب آفتاب خبرى نميرسد وقت مغرب علماء بمنزلهاى خود ميروند ما هم جوقه‌جوقه در باغ بهارستان نشسته صحبت ميداريم ملك المتكلمين بينهايت پريشان‌خاطر است حاجى سيد نصر اللّه سادات اخوى روزنامه حقوق را درآورده شعرهاى صدر السلطنه را كه براى جشن سلامت شاه از قضيه بمب ساخته و بسيار مهمل است محض تفريح خاطرها ميخواند و بجاى چاره انديشى براى فردا تفريح مينمايند امين الضرب و حاج على حاج حبيب تاجر شال‌فروش دست يكديگر را گرفته قدم ميزنند آنها را صدا ميكنم امين الضرب ميگويد با شما نميشود نشست اشاره باينكه شما را مفسد ميخوانند و شاه با شما طرف است خلاصه قدرى از شب ميگذرد صنيع الدوله و مشير الدوله با حالت پريشان وارد شده ميروند آخر باغ بهارستان با هيئت رئيسه مجلس خلوت ميكنند يكى از وكلاء دست صنيع الدوله را گرفته ميپرسد چه شد صنيع الدوله دست خود را به سختى رها كرده ميگويد چگونه ميتوانم نتيجه را اينجا بشما بگويم يكى از مجاهدين بمشير الدوله ميگويد شما بيآئيد نه آنوزير كه حالش معلوم است مرادش صنيع الدوله است زيرا مردم نوعا از صنيع الدوله خوب نميگويند بواسطه خصوصيتى كه با امير بهادر جنگ نموده است و امير بهادر او را تمجيد مىكند قدرى فاصله مؤتمن الملك هم آمده بحوزه آنها وارد مىشود در اين ايام هر وقت اين سه وزير يا يك يا دو نفر از آنها ميآيند معلوم است از جانب درباريان آمده خبر خوشى ندارند و هر وقت همه ميآيند يعنى مشير السلطنه و علاء السلطنه و مستوفى الممالك هم هستند معلوم است كه شاه را ديده با اميدوارى آمده‌اند خلاصه آمدن اين سه نفر معلوم ميدارد كه دستشان به شاه نرسيده خبر خوشى نياورده‌اند .