يحيى دولت آبادى
24
حيات يحيى ( فارسى )
اسلام از روى كتاب و تشكيل يك مجلس مشورتخانه ملى براى اجراى قانون مساوات در تمام بلاد ايران كه فرق فيما بين وضيع و شريف گذارده نشود و هر ذيحق به حق خود برسد آن صورت را هم برادرم به حضرت عبد العظيم ميبرد . بلكه آقايان را راضى كند به همان صورت توضيح بدهند برادرم ميرود صحبت ميدارد و كامياب مراجعت مينمايد چه به خط آقا سيد محمد پسر آقا سيد عبد اللّه در زير هريك از مواد شرحى نوشته شده و در ذيل مادهء هفتم تقريبا همان صورت كه يادداشت شده نوشته مىشود و بامر و تأكيد آقا سيد عبد اللّه مسئلهء الغاى تمبر از اوراق مستمرى آقايان روحانيان بر ماده هفتم افزوده ميگردد و بهرحال نگارنده را نگرانى از تصرفى كه نموده است رفع گشته آسوده خاطر ميشوم غافل از اينكه بواسطهء تدبيرى كه دوستان عين الدوله ميكنند حقيقت امر آشكار مىشود و ميفهمند مطلب هفتم آقايان كه بصرافت طبع نوشته بودند غير از آنچيز بوده كه بتوسط سفير عثمانى بدولت رسيده و از لحاظ همايونى گذشته است و هم از سفير كبير تحقيق كرده ميفهمند كى نزد او آمدوشد دارد چنان كه سفير مزبور از نگارنده در اين موضوع عذرخواهى كرد كه نميتوانسته است پنهان نمايد خلاصه فرداى آن روز ميروم سفير را ملاقات نموده جوابها را براى او ميخوانم همين كه بتوضيح مطلب هفتم ميرسد تعجب كرده ميگويد گمان نميكردم در اين جماعت كسى باشد كه اين سخنانرا بگويد مطلب همين است و هرچه هست در كتاب و قانون است پيغمبر فرموده خافوا الكتاب و لا تخافونى محال است ملتى زندگانى باشرف نمايد مگر آنكه عهدى داشته باشد چنان كه خدا با بندگانش عهد ميبندد قدرت كاملهء خود را محدود ميسازد عقل كل محمد مصطفى ( ص ) با امت خود عهد ميبندد و از آنها عهد ميگيرد پس چگونه مىشود ما بين دولت و ملتى عهد نباشد كه هيچيك از حدود آن تجاوز نكنند بالجمله بعد از صحبت زياد قرار بر اين مىشود كه سفير كبير آن صورت توضيح شده را جوف خط خود بگذارد و بوزارت خارجه بفرستد كه برحسب مرسوم وزير خارجه آن خط را در حضور شاه بخواند و جواب بگيرد سفير كبير اين اقدام را مىكند و كاغذ را ميفرستد و دو روز جواب نميآيد ولى از حضرت عبد العظيم خبر ميرسد كه از طرف عين الدوله كسى آمده يكى از