يحيى دولت آبادى

23

حيات يحيى ( فارسى )

صحبت بداريم در اينحال بخاطر نگارنده ميرسد چه بهتر كه اين ورقه را عوض نموده يك مطلب نوعى هم در آن بگنجانم از طرفى انديشه ميكنم مبادا آقايان پس از اطلاع انكار كنند و براى من خطرناك باشد باز توكل بر خدا كرده كاغذى از روى ميز سفير برداشته يك‌يك مطالب را روى آن كاغذ به همان صورت كه هست مسوده مينمايم مگر مطلب هفتم را كه تغيير داده به صورت ذيل مينويسم قراردادى در اصلاح كليه امور با رعايت حقوق علما و پيش خود خيال ميكنم اين جمله مجمل است و لابد توضيح خواهند خواست آنوقت در موقع توضيح هرچه بايد گفته شود خواهد شد ورقه بسفير داده مىشود كه صحبت بدارد و نتيجه را اطلاع بدهد فرداى آن روز سفير كبير مرا ميطلبد و ميگويد جواب اين است علاء الدوله را معزول ميكنند در باب عزل نوز مدتى است آقايان در اين موضوع حرف ميزنند و دولت تكليف ندارد قبول كند امنيت بآقايان داده مىشود و در ورود آنها به شهر تجليل كرده ميشوند برگردانيدن مدرسهء مروى بآقايان آشتيانى را گفتند صورت نميگيرد ولى من گفتم چون در عنوان مكافات از آنها گرفته شده حالا وقت مرحمت است بايد رد شود قبول كردند عسگر گاريچى تنبيه مىشود از عالم كرمانى تجليل به عمل ميآيد اما هفتم اگر مراد قرارداد در اصلاح كار علماء است كه مىشود و اگر مراد اصلاح كار عموم است يعنى دولت و ملت اين كلمه بزرگ است و توضيح لازم دارد جواب چه خواهد بود نگارنده ميگويد مذاكره ميكنم و جواب مىدهم در صورتى كه نگران هستم بآقايان چه بگويم و آنها چه جواب بدهند بالاخره صورت جواب و سئوال را نوشته بتوسط برادرم به حضرت عبد العظيم ميفرستم و ميگويم چون سفير كبير بعنوان مصالح عمومى در اين كار دخالت كرده صلاح نديدم عين آن صورت را بدهم چونكه مطالب آن اغلب شخصى بود لهذا در مادهء هفتم تغييرى داده شد شما هم اگر توضيحى ندهيد كه عام المنفعه باشد مناسب نخواهد بود و موجب پشيمانى است و هم در مجلس مشورت صورت توضيحى كه بايد بدهند به خط ملك المتكلمين به صورت ذيل نوشته مىشود : مراد از قرارداد در اصلاح كليهء امور تأسيس ديوان عدالتى است بر طبق شرع مقدس