يحيى دولت آبادى
293
حيات يحيى ( فارسى )
و او در اين تنگنا قدمى براى معارف نميتواند بردارد باوجود اين ميروم مشير الدوله ميآيد معرفى اجزاى دار الفنون و مدرسه نظام و رؤساى معارف صورت ميگيرد معلمين از نرسيدن حقوق خود شكايت ميكنند شاگردان دار الفنون جمعشده از بىدرسى شكوه مينمايند و بالاخره معلوم مىشود معلمين دار الفنون و اجزاء نه هزار تومان طلب دارند نگارنده آهسته بمشير الدوله ميگويد اگر بخواهيد وزير علوم باشيد اين مبلغ را اگر چه به قرض باشد بپردازيد تا اجزاى معارف دلگرم شده به كار خود بپردازند قول ميدهد كه اين كار را بكند منهم اجزاى معارف را از مساعدت مشير الدوله اميدوار ميكنم ولى انقلابات سياسى براى رسيدگى بمعارف فرصتى باقى نميگذارد طرف عصر بمجلس ميروم معلوم مىشود مجلسيان در كارند لايحه بشاه مينويسند كه چرا نقض قانون اساسى شده و بايد جبران شود اين لايحه را مسوده كرده حاضر گذاردهاند براى يكشنبه كه در مجلس علنى خوانده شود و بفرستند از يكطرف كسبه و تجار و اصناف و عموم مشروطهخواهان از پيشآمد كار روز جمعه و متفرق شدن انجمنها از مسجد دلتنگ هستند و هم از نقض قانون اساسى در تبعيد امراء كه شده و جبران نگشته بينهايت افسردهخاطرند لهذا مقرر شده از روز شنبه انجمن اصناف و انجمن تجار و انجمن صرافخانه مجمعى داشته باشند طرف صبح در مركز انجمن تجار و طرف عصر در مركز انجمن اصناف بنشينند و بتوسط مجلس حقوق خود را از دولت مطالبه كنند و از مجلس بخواهند دولت را مجبور كند نقض قانونى كه شده جبران نمايد و اطمينان بدهد كه ديگر نقض قانونى نخواهد شد انجمنهاى مزبور بر طبق اينقرارداد لايحهئى بطبع رسانيده منتشر كردهاند روز يكشنبه چهاردهم جمادى الثانى 1326 لايحهئى كه مجلس بشاه نوشته در مجلس علنى خوانده مىشود بمضمون ذيل : « بشرف سده سنيه اعليحضرت اقدس شاهنشاهى خلد اللّه ملكه و سلطانه مىرساند در حالتى كه از دولت چند هزار ساله ايران نمانده بود مگر اسمى بلامسمى و قواى حياتيه آن با تسلط خارجه و جهل و بىقيدى داخله باسفل مراتب سقوط رسيده سلاسل امنيت و استقلال آن منتهى بود بموئى موسوم باراده ملوكانه كه آن هم در مقابل تندباد اغراض اجانب سفيل و سرگردان رو بمخاطرات عظيمه سير مراتب مضره مينمود چون مشيت