يحيى دولت آبادى

294

حيات يحيى ( فارسى )

خداوندى منشور اضمحلال آن را امضاء نفرموده بود نداى غيبى اسلاميت و ايرانيت افراد اهالى را از خواب غفلت بيدار و براهى هدايت فرمود كه هادى عقل و تجربه در طى مراحل تاريخ اختيار نموده لهذا يكباره خاص و عام مملكت با وجود اختلاف مدارك پى بمخاطرات و مهالك برده بيك حركت غيورانه از فضاحت بيحسى خود را دور ساخته متنبه به اين اصل اصيل استقلال مليت و استحكام قوميت شدند كه قواى مملكت ناشى از ملت است و سلطنت وديعه‌ايست كه بموهبت الهى از طرف ملت به شخص پادشاه مفوض شده است لاجرم خواستار تغيير مسلك سلطنت شدند و اعليحضرت شاهنشاه مبرورا نار اللّه برهانه بامضاى فرمان مشروطيت و اعطاى سعادت حريت منتى بزرگ بر ملت نهاده نام خود را برحمت ابدى زينت تاريخ ايران ساختند ولى تكميل اين عطيت و تتميم اين موهبت را روزگار براى تقديس و تكريم نام نامى اعليحضرت همايونى ذخيره كرده بود اينستكه با مساعدت بخت بلند و طالع ارجمند همايونى در اواخر ولايتعهد و اول جلوس ميمنت مأنوس رضاى شاهانه را بتصديق مشروطيت جالب شده در بيست و هفتم ذى الحجه 1326 حسن نيت شاهانه را با آرزوى ملت كه به صورت هيجان عمومى ظاهر گشته بود توفيق داده با كمال نواقص قانون اساسى فرمان دادند در صورتى كه جهانيان منتظر بودند كه از اين تجاذب حقيقى كه بين پادشاه و رعيت حاصل و به اين سرمايه سعادت كه بتوفيقات خداوندى كامل كردند آثار ترقى و تمدن بسرعت و سهولتى كه شايسته نجابت ملى و فطانت جبلى ايرانيان است ظاهر و موجبات امن و آسايش عمومى فراهم گردد روزبروز اغتشاش ولايات و ناامنى طرق و شوارع و انقلابات سرحدات زيادتر و در خود پايتخت كه در تحت نظر مستقيم اعليحضرت شاهنشاهى و هيئت دولت و مجلس شورايملى است وقايعى بس ناگوار اتفاق افتاد كه اگر در صور و علل آنها شور دقيق و غور عميق به عمل آيد هريك از آنها لكه مبرمى است كه از انتساب آن بادنى مقربين دربار هرچند قلم ايرانى را شرم آيد ولى تاريخ كه در محور حقايق امور متحرك لا يزال است بدبختانه در ثبت و ضبط آن شرم و ترحم نخواهد داشت تعداد آن قبايح و تذكار آن نصايح را چه حاجت كه اجتماعات حضرت عبد العظيم و واقعه ميدان توپخانه و غيره و غيره هنوز در السنه و افواه مثل سال طاعون و و با در عداد