يحيى دولت آبادى
292
حيات يحيى ( فارسى )
فصل سى و يكم تفرقه ملييون و عريضه مجلس بشاه و جواب آن اگرچه كميسيون مدافعه كه نگارنده در آن عضو بوده منحل شده و ديگر كار خصوصى در مجلس ندارم ولى طرف عصر بمجلس ميروم ببينم چه خبر است ميبينم ميان وكلاء همهمه و گفتگو است جوقهجوقه و درهم نشسته صحبت ميدارند آقا سيد عبد اللّه و آقا سيد محمد و امام جمعه طهران و ظهير الاسلام در اطاقى نشستهاند در اينحال وزراء آمده ميروند بكميسيون اصلاح آقا سيد عبد اللّه و آقا سيد محمد را هم ميطلبند امام جمعه و ظهير الاسلام با كمال كدورت برخاسته روانه ميشوند وكلاء بعضى از كار صبح تمجيد ميكنند و بعضى مذمت نگارنده ميگويد بعد از آنكه مجلس رأى داد مردم بروند صحيح يا خطا بايد رفته باشند و ديگر جاى چونوچرا نيست منكه يكى از افراد مشروطهخواهان هستم و از روحيات مجلس و هرچه در آن هست خبر دارم و اكثريت آن را صالح نميدانم باوجود اين اگر رأى بدهد مرا از خانهء خود دور كنند ميپذيرم و ميروم مير سيد ولى اللّه خان كه يكى از وكلاى با سواد و باملاحظه است ميگويد اين اعتقادهاست كه مجلس را محكم مىكند و نگاهدارى مينمايد بالجمله كميسيون اصلاح برهم مىخورد وزراء بيرون آمده اظهار ميكنند واقعه امروز اندكى از شدت آنطرف كاسته و قرار شده است هشت نفر از مليون هم بروند بلكه براى آمدن آنها هم كه رفتهاند ترتيبى بشود و همه مسرورند كه كار رو باصلاح است روز شنبه دوازدهم مرا بدار الفنون دعوت كردهاند كه ميرزا حسينخان مشير الدوله وزير علوم شده ميخواهد بيايد اعضاء و اجزاى دار الفنون و كاركنان معارف به او معرفى شوند اگرچه ميدانم با اوضاع حاضر از مشير الدوله براى معارف كارى ساخته نيست