يحيى دولت آبادى
290
حيات يحيى ( فارسى )
معارضه كند دشمن مجلس و بدخواه ما است او را تحريك كردهاند كه نگذارد مردم متفرق شوند تا غرض طرف مقابل صورت بگيرد و صدا مىكند اسم اشخاصى كه مردم را از رفتن نهى ميكنند ثبت نمايند به اين تدبير مردم را متفرق ميكنند و باقى نميماند مگر در هر انجمن چند نفر از رؤسا و كمى از تماشاچيان آن هم غالب از بدخواهان و دستياران مخالفين . تفنگچيهاى ملى كه بالاى بامها در سنگرها انتظار آمدن قشون دولت را دارند و براى جانفشانى حاضر شدهاند با كمال يأس در تكليف خود حيرانند خبر بما ميرسد كه مردم متفرق شدند آقا سيد عبد اللّه بينهايت دلتنگ ميگردد نگارنده ميگويد در اين صورت بهتر اين است ما هم برويم و تأكيد كنيم حالا كه رفتند همه بروند آقا سيد عبد اللّه و ديگران برخاسته از پلههاى عمارت كه پائين ميرويم صداى هياهو پاى عمارت بلند مىشود ديده مىشود به قدر صد نفر از اشخاص متفرقه از مسجد پاى عمارت آمده دادوفرياد ميكنند كه وكلاى خائن چرا رأى دادند كه ما برويم دقت ميكنيم در ميان آنها كمتر وطنپرست ميشناسيم تنها نائب الصدر شيرازى كه مردى درويش و از وطنخواهان است با سروپاى برهنه چوبى بر دست دارد فرياد مىزند و بوكلاء بدگوئى مىكند ميرسيم بميان اين جمع و آنها باتفاق ما به مسجد ميآيند مشاهده مىشود به قدر هزار نفر از بقيه جمعيت در مسجد و تقريبا يكصد نفر تفنگچى بالاى بامهاى مشرف بر خيابان در سنگرهاى خود و بعضى از تماشاچيان در طبقه فوقانى مسجد جمعند آقا سيد جمال الدين منبر ميرود و ميخواهد صحبت بدارد مردم به او بدزبانى ميكنند ناچار فرود ميآيد و آقا سيد عبد اللّه منبر رفته بمردم ميگويد من نه ميگويم برويد و نه ميگويم نرويد شما خود عقل داريد ملاحظه كنيد اگر صلاح خود را در ماندن ميدانيد بمانيد و اگر صلاح خود را در رفتن ميدانيد برويد اين حرف را مىزند و فرود آمده رو بمجلس ميرود مردم اطراف او را گرفته ميروند تفنگچيها از بالاى بام فرياد ميزنند مردم بكوشيد تا جامهء زنان نپوشيد در اينحال ديده مىشود آقا سيد عبد اللّه ميرسد به آخر مسجد كه از آنجا بايد برود براهى كه داخل بهارستان مىشود يك دفعه تفنگچيان بعضى از انجمنها كه اطمينانى به آنها نيست اطراف او و كسانى كه با او هستند