يحيى دولت آبادى
289
حيات يحيى ( فارسى )
به او و همراهانش ميدهند مجلس هم جواب مساعدى بشاه نوشته ميفرستد آقا سيد عبد اللّه و شيخ عبد النبى مازندرانى و يكى دو نفر از روحانيان و چند تن از ناطقين ملت در گوشهء خلوت نشسته صحبت ميدارند نگارنده ميرود كه رأى كميسيونرا در باب رفتن مردم به مسجد جامع به سيد بگويم ميبينم اظهار دلتنگى بسيار كرده ميگويد اگر مردم امروز متفرق شوند كار خراب است و ديگر نميتوانيم مردم را جمعآورى نمائيم شيخ عبد النبى كه با درباريان است و آقا سيد عبد اللّه او را بمصلحت بمجلس ميآورد تصديق نميكند و اصرار دارد مردم متفرق گردند در اينحال آقا ميرزا محسن كه نمايندهء روحانيان است در مجلس وارد شده ميگويد كار گذشت و مجلس رأى داد كه فورا مردم را بايد متفرق كرد و ديگر صحبت داشتن فائدهئى ندارد شيخ عبد النبى مسرور و آقا سيد عبد اللّه و ديگران متألم ميشوند همه متفكرند كى جرئت مىكند برود در مسجد ميان چند هزار نفر خلق موافق و مخالف و منافق اين حرف را بزند ملك المتكلمين و سيد جمال الدين ميگويند ما از آبروى خود انديشه داريم و محال است باينكار اقدام نمائيم راستى هم كار مشكلى است خاصه براى ما كه دشمن شخصى و معارض بسيار از مخالفين و از موافقين داريم كه بمحض اظهار اينحرف همانها ما را تخطئه ميكنند در اينحال ممتاز الدوله رئيس مجلس و تقىزاده و مستشار الدوله ميآيند و ميگويند مردم از مسجد رو بمجلس ميآيند كه اعتراض كنند چون شنيدهاند ميخواهيم به آنها بگوئيم متفرق شوند خوبست شما مردم را قانع نمائيد كه برگردند آقا سيد عبد اللّه جواب سخت ميدهد و ميگويد من حاضر نيستم به اين كار اقدام نمايم ملك المتكلمين و سيد جمال الدين هم از رفتن انكار ميكنند نگارنده ميگويد بهتر اينست رئيس مجلس و آقايان خود بروند مطلب را بمردم حالى كنند بلكه متفرق شوند و الا به آن عنوانها كه شده و ما را طرفدار صلح شناختهاند صحبت داشتن ما اثرى نخواهد داشت آقايان ميروند با مردم صحبت ميدارند و به آنها حالى ميكنند كه بعد از رأى دادن مجلس اگر متفرق نشويد شما را مخالف مجلس ميدانند و ميگويند ملت از مجلس حرفشنوى ندارد و هرجومرج است بعضى از مشروطهخواهان بى خبر با مستبدين باخبر بصدا درآمده معارضه ميكنند تقىزاده ميگويد هركس