يحيى دولت آبادى
288
حيات يحيى ( فارسى )
ببينيد صحبتهاى ايندو جوان و مذاكرات ديگر كه شده انجمن اصناف را بر آن ميدارد تلگراف مهيجى بانجمنهاى صنفى ولايات كرده از آنها استمداد تعطيل عمومى ميطلبند اگر چه من باور ندارم تلگرافخانه اين تلگرافات را مخابره كند و اگر از اينجا هم براى اسكات مردم مخابره شود در محل سپرده مىشود نرسانند زيرا كه تلگرافخانه كاملا در تحت نظر درباريان است و شايد اين گونه تلگرافات را گرفته بخارجهها نشان بدهند كه ببينيد انقلاب در ولايات مستند بتعليمات انجمنهاى مركز مىباشد كه صورت هرجومرج به خود گرفته است خلاصه پيش از ظهر اين روز دستخطى كه ديروز ميان درباريان مستبد و دربار پرستان مشروطهنماى مجلس تبانى شده است ميرسد به اين مفاد كه اگر تا دو ساعت ديگر مردم را متفرق نكرديد من بقوهء قهريه متفرق خواهم كرد مجلس منعقد مىشود دستخط را ميخوانند بديهى است اين مجلس رأى خواهد داد كه دستخط شاه بايد اطاعت شود خصوصا كه شنيده مىشود در باغ شاه توپها را باسبها بستهاند سواره قزاق و پياده سرباز همه حاضر و آماده هستند براى اينكه اگر دو ساعت گذشت و مجلس مردم را متفرق نساخت بمجلس حمله كنند مجلس رأى ميدهد كه فورا بايد اجتماعات را برهم زد و انجمنها را متفرق ساخت كميسيون مدافعه تصور مىكند بهتر اين باشد كه مردم بروند مسجد جامع را چادر زده آنجا توقف نمايند كه هم از اينجا جمعيت متفرق شده باشد و هم رشته كار منفصل نگردد . نگارنده ميرود بانجمن اصناف كه در مسجد سپهسالار است و به آنها مسئله رفتن به مسجد جامع را اظهار مىكند اما آنها قبول نميكنند و ميگويند مسجد سپهسالار سنگرگاه محكم دارد و انجمنهاى ملى معتبر با استعداد زياد اينجا جمعند بعلاوه اتصال بمجلس اسباب اطمينانست ما از جاى خود حركت نميكنيم زيرا اگر برويم آنجا زود محاصره و مغلوب ميشويم نگارنده بكميسيون برگشته رأى انجمن اصناف را اطلاع ميدهد در اينحال صاحبمنصب قزاقخانه غلامرضا خاننام با بيست و پنجنفر قزاق حامل دستخط شاه در يكى از اطاقهاى مجلس نشسته و جمعى از وكلاء او را نصيحت ميكنند كه او قزاقها را نهى كند از اينكه با ملت طرف شوند و از ورقهئى كه خطاب بقزاقها طبع شده چند نسخه