يحيى دولت آبادى

287

حيات يحيى ( فارسى )

غروب آفتاب است وزراء ميآيند جواب و سئوال بسيار مىشود و همه بىثمر ميماند يك دفعه عنوان ميكنند كه بايد سيد محمد يزدى و شيخ محمود ورامينى از حبس درآيند قتله فريدون رها شوند و بلكه تمام مقصرين واقعهء نهم ذى القعده و بعد را آزاد كنند جواب گفته مىشود شاه گفته بود اعمال نامشروع كه از آن مقصرين صادر شده بىرضاى من بوده است حالا كه به اين جد استخلاص آنها را ميخواهد ثابت مىشود در همهء آن اعمال دست خودش داخل بوده است و اين براى او بد است ميگويند ميدانيم ولى چكنيم كه صريح و بيملاحظه ميگويد آنها بايد آزاد شوند استخلاص مقصرين هم با بودن مجلس و انجمنهاى ملى مشكل به نظر ميآيد گاهى ميگويند شاه برفتن هشت نفر از مليون اصرار دارد و گاهى حرفهاى ديگر ميزنند و به اعتقاد من تمام طفره است و نميدانند چه بگويند وزراء كه بدربار ميروند طرف گفتگوى آنها امير بهادر و چند نفر مستبد دربارى هستند و هرچه ميگويند از قول آنها ميگويند و اگر وقتى هم با شاه روبرو بشوند شاه به آنها ميگويد برويد بنشينيد حرف بزنيد هرطور صلاح باشد بكنيد يعنى هرطور درباريان صلاح بدانند آنطور بكنيد اينست كه چون مينشينند و حرف ميزنند درباريان وزراء را بازى داده هر قراردادى كه صلاح ملت در آن باشد قبول نميكنند ببهانهء اينكه شاه نميپذيرد و بالجمله وزراء اختيارى ندارند و محض حفظ صورت بمجلس آمدورفت كرده امرار وقت مينمايند خلاصه شب پنجشنبه ميگذرد و صبح جمعه جمعيت در مدرسه سپهسالار زياد مىشود انجمنهاى ملى هيجان فوق العاده دارند صبح جمعه نگارنده بانجمن اصناف كه در مدرسهء سپهسالار است ميرود قدرى با نمايندگان اصناف صحبت ميدارم در اينحال دو نفر جوان كه يكى از آنها ابو الحسن خان نام دارد سالها در مدرسهء ادب تحصيل كرده او را خوب ميشناسم وارد شده ميگويند ما از طرف هيئت محترمى مأموريم در اين انجمن اظهار نمائيم مبادا سستى كنيد و حاضر شويد ايندفعه هم شما را فريب بدهند و باز بكلماتى بگذرانند ايندو جوان كه سابقهء وطنخواهى ندارند به تمام انجمنها رفته با حرارت بسيار همين عنوانات را كرده‌اند و اينك بانجمن اصناف آمده‌اند نگارنده در جواب آنها ميگويد خدا كند فعل و قول ما يكى بوده باشد از اين انجمن اطمينان داشته باشيد باقى را