يحيى دولت آبادى
278
حيات يحيى ( فارسى )
فصل بيست و نهم طرفدارى صلح و سختى احوال صبح چهارشنبه دهم جمادى الاولى 1326 تقىزاده بكميسيون مدافعه آمده اظهار مىكند بايد صلح كرد و صلاح نيست زياد سختى بشود بديهى است او در ميان وكلاء از همه بمخالفت با شاه معروفتر است شاه هم او را دشمن خود ميداند و تصور مىكند در قضيه بمب او و رفقاى نزديكش دخالت داشتهاند در اين صورت اين اظهار از او موجب تعجب است زيرا كه اولا حرف صلح زدن اكنون معنيش صرفنظر كردن از حقوق ملت است و مردم بدگمان هركس را ببينند حرف صلح مىزند دنبال نموده از او بدگوئى ميكنند در اين صورت يك مرتبه اين شخص كه خود را سردسته تندروان ميداند و تاكنون اظهار ميكرده بايد كار را يكطرفى كرده ريشهء فساد را از بيخوبن بركند صلحطلب شده جدا دم از اصلاح مىزند جاى حيرت است بعضى از اعضاى كميسيون كه از او تبعيت دارند سكوت اختيار كرده بعضى ضديت كرده اعتراض مينمايند تقىزاده شرح مفصلى در سبب تغيير عقيده خود بيان كرده ميگويد در مجلس موافقت ديده نميشود و اكثريت كوركورانه با آنطرف است در اين صورت نميتوان با اكثريت مخالفت كرده و هم فرنگيها رسمى و غيررسمى ميگويند انجمنها زيادروى كرده اختيار را از دست مجلس گرفتهاند و از اينجهت هرجومرج شده و بعلاوه تحقيقا ما را استعداد مدافعه كامل نيست با اين تفصيل غير از اينكه صلح كنيم و بتدريج كارها را اصلاح نمائيم چاره نداريم من عقيدهء خود را ميگويم و دلم ميخواهد معلوم باشد كى گفت بايد صلح كرد و كى گفت بايد جنگيد بعد از مذاكرات تقىزاده آقايان بواسطه اطلاع از وضع مجلس و نظر خارجهها و اطلاع بر باطن كارها كه تا آنوقت آنطور نميدانسته در تفكر فرورفته تصور ميكنند با شرايط صحيح بطوريكه از حقوق ملت چيزى پايمال نشود و نقض قانونها كه شده جبران گردد اصلاح