يحيى دولت آبادى

17

حيات يحيى ( فارسى )

بيداران طهران موقع را مقتضى دانسته در زير پردهء نازكى با آنها همراهى ميكنند اوراق و كتابچه‌ها نوشته ميرسانند و تأكيد ميكنند جز صحبت عدل و امنيت و قانون صحبتى نداريد كه پشيمانى دارد و وجوه نقدى هم از طرف بعضى اشخاص به آنها ميرسد كه ايشانرا مجبور مىكند بافكار صاحبان آن وجوه همراهى نمايند و رضاى خاطر آنها را منظور دارند بعلاوه شبها در شهر حوزه‌هاى متعدد از اشخاص منور الفكر منعقد مىشود و از قول آقايان عريضه‌ها بشاه مينويسند و منتشر ميسازند طوريكه بدست آقايانهم رسيده بخوانند و تكليف خود را در مذاكرات بدانند از جمله در يكى از آن عرايض بشاه مينويسند ما پارهء سئوالات داريم كه جوابهاى آنها مقدر است از روزيكه سلطنت بقاجاريه رسيده تاكنون در اين يكصد و چند سال چند نفر صدراعظم روى كار آمده است و هريك كه بمسند صدارت رسيده است روز اول چه مبلغ دارائى داشته و از دولت چه مواجب گرفته مدت صدارتش چقدر بوده در اين مدت مخارج چه داشته و روزيكه معزول شده داراى چه اندازه مكنت بوده است و اگر اضافه داشته اين اضافه از كجا آمده است بديهى است اين اقدامات بر اهميت متحصنين در انظار مردم ميافزايد زيرا كه توجه داشتن آنها را بمصالح مملكت ميفهماند خلاصه دو روز بعد از رفتن آقايان به حضرت عبد العظيم نگارنده به منزل امام جمعه ميروم بلكه او را نصيحت كنم با اينكه احتمال مىدهم بىثمر بوده باشد قبلا با برادرش ظهير الاسلام ملاقات ميكنم در اول ملاقات ميگويد آقا ملاحظه ميكنيد با يك مشت ملت بيچاره چه ميكنند و كجا را ميزنند براى ما كه بد نشد بلكه بهتر شد ولى آنها بملت خيانت كردند پيش از آنكه نگارنده جواب بدهد شيخ محمد على طهرانى از آقازادگان منور الفكر طهران حاضر است ميگويد براى شما هم خوب نشد مردم بشما خوب نميگويند ظهير الاسلام از من ميپرسد آيا اينطور است ميگويم بلى ميل نداشتم اين حرف را در غير مجلس خلوت بگويم ولى حالا كه اظهار شد ميگويم مردم بشما بسيار بد ميگويند و تصور ميكنند شما خانوادهء چند صد سالهء خود را بباد داديد كه خلق را از مسجد شاه كه بست دولت و ملت است با ضرب چوب و چماق بيرون كرديد ظهير الاسلام از شنيدن اين