يحيى دولت آبادى

16

حيات يحيى ( فارسى )

روحانيت بناى فساد را داشتند ما نگذارديم مردم آسوده باشند و بشغل و كار خود بپردازند مجلس ختم مىشود و جمعى قليل از مردم كه حاضرند سخريه و استهزاكنان روانه ميشوند فرداى آن روز باز در مدرسهء خان مروى مجلس فراهم ميآورند طلاب مدرسهء سپهسالار ناصرى را كه رياست آن اخيرا از طرف شاه بحاج سيد جواد ظهير الاسلام برادر امام جمعه واگذار شده به آن مجلس دعوت ميكنند و هرقدر بتوانند از طلاب و پيشنمازها و غيره آنجا جمع كرده يكى از معاريف واعظين منبر رفته بتقويت دولت و طرفداران آن بر ضد متحصنين حضرت عبد العظيم سخن ميراند و عنوان اين مجلس تصرف نمودن در مدرسهء خان مروى است از طرف امام جمعه بر ضد آقايان آشتيانى امام جمعه به اين كار هم قناعت نكرده مسجد خازن الملك را كه شيخ مرتضى آشتيانى امام جماعت آنجا است و ملا محمد آملى يكى از روحانيان مقدس خود را اولى بامامت آن مسجد ميدانسته علىرغم آشتيانى تصرف كرده مدعى مزبور را با مأمورين دولت بامامت آن مسجد منصوب ميسازد و هم موقوفاتيرا كه بدست هريك از روحانيان مهاجر بوده است ضبط مىكند و مساجد آنها را ميان اشخاص مخالف ايشان تقسيم مينمايد بديهى است هرچه از اين كارها بيشتر مىكند بر انزجار خاطر خلق از اين دسته روحانىنما و دولتيان حامى آنها افزوده مىشود اما حال و كار آقايان مهاجر بعد از رفتن به حضرت عبد العظيم در ظرف دو سه روز جمعى از تبعه و لحقهء ايشان به آنها پيوسته و كمى از تجار هم به آنها همراهى ميكنند روزها در صحن و در مسجد آنجا جمع شده واعظها بمنبر رفته تظلم و طلب يارى از مردم مينمايند خاصه در شب‌وروز جمعه كه موقع ازدحام زوار طهرانى است كه فرياد و دادها بر زيادت است و انتظار ميكشند خلق طهران به آنها همراهى كامل بنمايند اما مردم طهران از طرفى بواسطهء سردى زمستان و از طرف ديگر بواسطهء منع حكومت از اجتماع نمودن در آن مكان مقدس از يارى كردن آنها خوددارى ميكنند خصوصا كه چندان دلخوشى هم از آقايان مهاجر ندارند و فقط از قصهء بيرون كردن آنها از مسجد دلتنگ شده به طرف مقابل آنها بد ميگويند ولى چيزى كه بجان آنها ميرسد اين است كه