يحيى دولت آبادى
230
حيات يحيى ( فارسى )
ميفرستند و تقاضاى فراهم آوردن وسائل اتحاد و اتفاق را با شاه مينمايند در خلال اين احوال قصه تجاوزات روس در سرحد پيادسوار به خاك ايران و قتل و غارت در آن سرحد بر خلاف معاهدات بلكه بر خلاف رحم و انصاف و انسانيت روى ميدهد و هم در اروميه بدست اكراد نزاع شده جمع كثير كشته ميشوند و بىعصمتيها واقع ميگردد تندروان مجلس و ملت همه را مستند بتحريكات مستبدين مينمايند و جزء نقشه دستور هرجومرج براى اخلال مشروطه ميشمرند و بهر صورت اين قضايا موجب هيجان شديد در مجلس و در ملت مىشود و مقارن ميگردد با اظهار اقبالى كه از طرف شاه بمجلس مىشود به اين ترتيب كه چون عيد مولود شاه نزديك شده شاه بمجلس اظهار مىكند چون واقعه اروميه پيش آمده جمعى از فرزندان من كشته شدهاند من عزادار هستم انعقاد جشن ميلاد رسمى خود را موقوف مينمايم و مخارج جشن را اعانه مىدهم به ورثه كشتهشدگان اروميه اينمطلب در مجلس و ملت تأثير نيكو مينمايد و ميگويند حالا كه شاه اين مساعدت را بر برادران مصيبتزده ما مىكند ملت هم خوشتر و بهتر از سال پيش جشن ميلاد او را ميگيرد و دستور العمل ميدهند تمام انجمنها و تمام شهر و بلكه تمام مملكت جشن ملى و چراغان مفصل براى ميلاد شاه بنمايند با وجود اين مغرضين نميگذارند اصلاحخواهان حقيقى به مقصد خود برسند عريضه نمايندگان انجمنها را در مجلس بىنتيجه ميگذارند و از هر طرف ميكوشند ميان مليون و شاه اصلاح واقعى حاصل نگردد در خلال اين احوال قصه سيد محمد يزدى پيشآمده داستان تازهئى بدست مليون ميافتد شرحش آنكه در شب دوشنبه سيم ربيع الثانى 1326 چهار ساعت از شب رفته حاج ابو الحسننام از اجزاى انجمن اروميه در بازار طهران دكان خود را بسته به خانه ميرود در بازار دو نفر را ميبيند ورقه اعلانى به ديوار چسبانيدند و گذشتند حاج مزبور نگاه مىكند اعلان بچاپ ژلاتين است از طرف طائفه بهائى يعنى بعنوان آنها قريب به اين مضمون ما طايفهء بهائى واداشتيم ميرزا رضا ناصر الدينشاه را كشت ما اوضاع مملكت را منقلب نموديم ما مجلس را تأسيس كرديم اجزاى مجلس اغلب از ما هستند همه اينكارها را ما كرديم كه آزادى پيدا كنيم و از پردهء خفا درآئيم حالا اگر شاه بما آزادى داد ما