يحيى دولت آبادى

231

حيات يحيى ( فارسى )

خود مجلس را برهم خواهيم زد و خاطر شاه را از اين رهگذر آسوده خواهيم كرد و اگر نكرد ما هم‌چنين‌وچنان خواهيم كرد امضاء طايفه بهائى حاج ابو الحسن مشغول خواندن اعلان است كه پيش روى او پليسهاى بازار بعضى از همين اعلانها را كنده در دست دارند و ميآيند حاج ابو الحسن به آنها ميگويد پيرمردى با سيد جوانى را ديدم اين اعلانات را ميچسبانيد و از اينطرف رفتند پليس آنها را تعاقب مينمايد و پيرمرد گرفتار مىشود او را با بسته اعلان و ظرف سريش كه در دست داشته بنظميه برده در استنطاق ميگويد من نوكر سيد على يزدى هستم سيد على آقا يزدى يكى از ملاها است در زمان مظفر الدينشاه طرف توجه شاه و اندرون او بوده براى شاه و حرمسرا استخاره ميكرده دعا مينوشته در قضيه ميدان توپخانه چنان كه از پيش نگارش يافت با شيخ فضل اللّه نورى همدست بوده و اكنون در خانه نشسته با كسى آمدوشد ندارد فرداى آن روز خبر در شهر منتشر شده پيرمرد را مىبرند بعدليه آنجا استنطاق مىشود و سيد على آقاى يزدى بعدليه جلب ميگردد اين اول دفعه است كه يكى از ملاها بعدليه جلب مىشود سيد على آقا در عدليه اظهار مىكند كه پيرمرد نوكر من نيست بلكه نوكر سيد محمد برادرزاده من است و سيد محمد مرد شرورى است و با من بد است بنوكرش سپرده اگر گرفتار شدى بگو نوكر سيد على آقا هستم عدليه درصدد تحقيق برميآيد و معلوم مىشود سيد على آقا بىتقصير است او را رها مىكند سيد على آقا در اين ايام ميخواسته است بمشروطه‌خواهان نزديك گردد و چند روز پيش از اينواقعه بملك المتكلمين پيغام داده دو سه نفر از مشروطه‌خواهان بيايند مرا ملاقات نمايند كار لازمى دارم ولى كسى نرفته است چه وضع كنونى ما از بدگمانيها طوريست كه هيچكس نميتواند با كسى از مخالفين آمدوشد كند و مشروطه‌خواهان با مستبدين به كلى متاركه دارند . در اينموقع سيد على آقا آن حسن طلب را شاهد صدق قرار داده ميگويد من ميخواستم از خيالات فاسد برادرزاده‌ام شما را مسبوق نمايم و هم كاغذى از سيد محمد يزدى به خط خودش بدست ميآيد كه بمصطفى خان حاكم طهران نوشته به او خبر ميدهد كه اعلاناتى به اين مضمون منتشر خواهيم كرد و نيز چند ماه پيش كاغذى در يكى از