يحيى دولت آبادى
226
حيات يحيى ( فارسى )
بدگمانى شديديست كه مليون از شاه دارند با اينكه همه تصديق ميكنند كه مساوات زيادروى كرده است حق نداشته اين مطلب را بنويسد ولى باز در مقام طرف شدن شاه با او حاضر نميشوند او محاكمه شود در اينحال شبانه وزير عدليه ميآيد به منزل نگارنده و ميگويد عجب بليهئى گرفتار شدم و شرح گرفتارى خود را به كار مساوات و محاكمه شاه را با او بيان مينمايد در اينحال حكيم الملك ميرزا ابراهيم خان و ملك المتكلمين هم وارد ميشوند نگارنده ميگويد بلى بسيار بد نوشته است و چون ديدند در روزنامهاى مركز در حق شاه اينطور بد نوشتند و شاه مملكت نتوانست از يك روزنامهنويس جلوگيرى نمايد كه اينطور هتك آبروى او را نكند ديگر او چگونه از يك حاكم بىقوه كه از طرف شاه رفته اطاعت و حرفشنوى خواهد كرد ولى با اين تفصيل حرف باطل را بايد محو كرد نه اينكه رشته آن را بدرازا كشيد حالا يكعده معينى اين روزنامه را خواندهاند بايد نسخههاى آن را جمع كرد و نگذارد زياده بر اين منتشر شود و واداشت در شماره بعد بهر عنوان شايسته باشد تدارك نمايد اين كار را بمحاكمه علنى كشيدن اسباب مزيد رسوائى دولت و ملت است و البته در محاكمه مدعى صحبتهاى متفرقه هم براى اثبات مدعاى خود خواهد گفت و موجب مزيد دلتنگى و كدورت شاه خواهد شد پس تعقيب كردن اين كار براى مقام منيع سلطنت شايسته نميباشد وزير عدليه ميگويد من هم ملتفت اينمطالب هستم كه بينهايت متفكرم چه كنم بالاخره بعد از صحبت بسيار قرار مىشود نگارنده برود عضد الملك را ملاقات نموده شرح مطلب را به آن مرد خيرخواه بگويد بلكه او تدبيرى كند كه اسباب زيادتى توهين بمقام سلطنت فراهم نيايد صبح فرداى آن روز عضد الملك را ملاقات ميكنم و ميگويم مدير مساوات خبط بزرگى كرده چنين مقالهئى را در روزنامه خود درج نموده حالا شاه محاكمه علنى ميخواهد كه اگر نسبتى را كه داده است نتوانست بثبوت برساند مجازات گردد بديهى است در اين محاكمه صحبتهائى بميان ميآيد كه نميشود از گفتن آنها جلوگيرى كرد و اين چند كلمه اكنون در يك روزنامه درج شده فردا در تمام جرايد شرح واقعه درج مىشود و براى مقام سلطنت مناسب نيست در اين صورت بىاعتنائى بهتر است خاصه كه خودش