يحيى دولت آبادى

216

حيات يحيى ( فارسى )

خود را به زبان غير ميگويد بعد خود مصلح واقع ميگردد و اين جمع كه از خانه آقا سيد عبد اللّه بيرون ميروند چند نفر از كهنه كسبه طهران كه همه‌وقت بعنوان رياست صنف از مردم گوش‌برى نموده و با مأمورين حكومت سازش كرده استفاده مينموده‌اند اكنون بيكار مانده و بر كاركنان انجمن حسد مىبرند موقع را غنيمت دانسته بر ضد نگارنده و كاركنان انجمن مخصوصا جوانهاى آنها قيام مينمايند و چنان كه بعد كشف مىشود از طرف حوزه استبدادى هم بعضى از آنها را بطمع انداخته‌اند كه با نگارنده ضديت و مخالفت نمايند چه مستبدين رضايت ندارند من اين درجه در انجمن اصناف كه در واقع ملت ساده است نفوذ داشته باشم در اينوقت همان چند نفر به خانه آقا سيد عبد اللّه وارد شده ميگويند ما رؤساى انجمن از اين دعوت و اين اجتماع و اينمذاكرات خبر نداشتيم هرگز راضى باينمجلس نبوديم هرچه شده بىاطلاع ما شده است و اضافه ميكنند اين كارها را فلانى با چند نفر ديگر كه دستيار او هستند ميكنند از مذاكرات اين چند نفر پيرمردان اصناف بر مخالفين معلوم مىشود كه در انجمن مخالف هم براى من و كسانى كه از من حرف‌شنوى دارند موجود است و اينمطلب به آنها قوت قلب ميدهد كه بتوانند از نفوذ نگارنده در اصناف طهران بكاهند بالجمله فردا عصر برحسب قرارداد روز پيش هيئت نمايندگان انجمن اصناف ميروند به منزل آقا سيد عبد اللّه وارد حياط كه ميشوند سيد فورا عباى خود را بدوش افكنده همراه اين جمع از خانه بيرون آمده به خانه امام جمعه و صدر العلماء و ديگر آقايان روحانى روانه شده هركدام خانه نباشند به آنها پيغام ميدهد كه انجمن اصناف رفتند آقا سيد عبد اللّه را آوردند بعذرخواهى از واقعه روز پيش درخواست مينمايند شما در امور شرعيه تعطيل ننمائيد و هركدام خانه هستند به خانه آنها وارد شده چند دقيقه نشسته همين عنوان را مينمايد و ميرود و مطلب خاتمه مييابد دو روز بعد از اينواقعه ميشنوم كه شيخ على زرندى كه آخوند هتاكى است در مسجد شاه طهران منبر رفته بدون مقدمه از نگارنده بدگوئى نموده است و هم ميشنوم سيد شرورى از اهل اصفهان در انجمنهاى ملى رفته از نگارنده بدگوئى مينمايد و چون معلوم است از كجا و بتحريك كيست به بىاعتنائى گذرانيده و ميگذرد