يحيى دولت آبادى
195
حيات يحيى ( فارسى )
حالا كه من دوباره بمجلس آمدم لابد يك ماهى در اين كار خواهم بود دلم ميخواهد در اين يك ماه كارهاى مجلس را سر و صورتى بدهم كارها را يكطورى منظم كرده باشم كه بعد از رفتن من در كمال خوبى گردش كند و خيالم باينجا رسيده است كه مجمعى ترتيب بدهم جمعى از وكلاء باشند جمعى از مبرزين از مليون و كارها را در آن مجمع تسويه كرده از مجلس بگذرانيم هرچه طفره ميزنم كه در اين موضوع آلت دست او نشوم نميپذيرد و بدست نگارنده مجمع را تشكيل ميدهد در صورتى كه كمال نگرانى را از عاقبت اين كار دارم خصوصا وقتى مشاهده ميكنم مدعوين او از وكلاء فقط اشخاص مخالف او هستند و از خارج باز كسانى كه با او موافقت ندارند و يا با تندروان مجلس موافقت دارند در جلسه اول مجمع مزبور احتشام السلطنه نگارنده را مخاطب ساخته ميگويد بعضى از رفقاى مجلس ما كه از من دلتنگى دارند بواسطه اينستكه آنها اصلاح شدن حال شاه را محال ميدانند و تصور نميكنند روزى بشود كه شاه حقيقة با مجلس همراهى كند و بالاخره مجبور خواهند شد با او طرف شوند و گمان نميكنند من با آنها تا اين درجه همراه باشم از اينجهت است كه با من اتحاد نميكنند و حال آنكه اينطور نيست اگر در واقع مطلب اينست من خودم اول كسى خواهم بود كه در مقام اين كار برخواهم آمد و بعد از آنكه ملت تكليف خود را در طرف شدن با شاه دانست من خودم با كمال قدرت نوشته را برداشته ميبرم مىدهم و حرف آخر را ميزنم پس چرا رفقا بايد از اين بابت از من نگران باشند و در اينموضوع مذاكره طولانى مىكند و چنان سخت ميگويد كه تصور مىشود حالا خيال دارد برود بشاه حرف آخر را بزند نگارنده ميگويد من نميتوانم در اين باب رائى بدهم شما بايد با رفقاى مجلسى خود صحبت بداريد در اينحال تقىزاده و مستشار الدوله و وثوق الدوله وارد ميشوند احتشام السلطنه بمحض نشستن آنها ميگويد صحبت من و فلانى در اينموضوع بود و شروع كرده مطلب را آنطور كه با من عنوان كرده بود تكرار مينمايد نگارنده ميبيند شايد وكلاى تندرو خيال كنند سبقت در اين سخن از من بوده است لهذا حرف او را قطع كرده ميگويم رفقا خيال نكنيد من سبقت به اين صحبت كرده باشم خير