يحيى دولت آبادى
12
حيات يحيى ( فارسى )
نميكند كه مسجد شاه علاوه بر اينكه بست است در واقع خانهء او است و آباء و اجداد او اين مسجد را محترم نگاهميداشته پناهگاه شرافت و سيادت خود قرار ميدادهاند نبايد مردم را از آنجا با ضرب چوب و قداره بيرون كرد بهر صورت بىتجربگى و حب جاه و مغرور شدن بنويدهاى اولياى دولت امام جمعه را از دايرهء وظيفهشناسى بيرون ميبرد خصوصا كه مدتى است در صدد گرفتن مدرسهء خان مروى است از دست اولاد حاجى ميرزا حسن آشتيانى دولتيانهم اين نويد را به او دادهاند خلاصه امام جمعه كه در باطن با دولتيان همخيال است در ظاهر با آقايان گرم گرفته حتى آنها را وقت عصر از مسجد بخانهء خود كه جنب مسجد است برده چاى داده مهربانى كرده انتظار وقت و فرصت را ميكشد در موقعى كه آقايان يعنى آقا سيد عبد اللّه و آقا سيد محمد در خانهء امام جمعه چاى ميخوردند آقا سيد محمد بدخيالى امام جمعه را حس كرده برفقاى خود كه در مسجد هستند پيغام ميدهد من از اوضاع اين خانه پارهء مطالب استنباط ميكنم و گمان ندارم اين شخص با ما همراه باشد بهتر اين است من از اينطرف به منزل خود بروم و ديگر به مسجد نيايم جوانان بىتجربه به اين پيغام وقعى ننهاده اصرار مينمايند كه حتما بايد حاضر شويد آقا سيد محمد هم نميتواند مخالفت كند ناچار حاضر ميگردد ساعتى بروز باقيمانده امام جمعه به مسجد آمده در مشورت آقايان حاضر و اظهار كمال مساعدت را به آنها مينمايد و طورى خيالات باطنى خود را مستور ميدارد كه مخالفتش احساس نميشود جمعيت بسيار از آقايان تجار و كسبه و طلاب در شبستانى نشستهاند و جمعى در صحن مسجد گردش ميكنند نزديك غروب آفتاب آقايان رؤساء و غيره از شبستان بيرون آمده در مجمع عام مينشينند و يك نفر از وعاظ بمنبر رفته موعظه مىكند و ميگويد بهتر اين است مردم امشب بخانههاى خود بروند و فردا دوباره جمع شوند تا كار آنها اصلاح شود و هم اظهار مىكند كه قصد گرانى و ارزانى قند نيست بلكه مقصود عمده كندن ريشهء ظلم و ستم و استدعاى حكومت عادلانه است بعد از او سيد جمال الدين واعظ دائمى مسجد شاه بالاى منبر رفته قبلا امام جمعه آهسته به او ميگويد شاه را دعا كن از صدراعظم حرفى مزن و نسبت بعلاء الدوله هرچه ميخواهى بگو