يحيى دولت آبادى

187

حيات يحيى ( فارسى )

بالجمله از وقايع مهم كه در اين ايام روى ميدهد قصه كشته شدن فريدون فارسى است در بستر خواب خود شرح آن اينكه فريدون از تجار درجه دوم فارسى بود و سالها در طهران تجارت ميكرد فريدون جوانى رشيد و مشروطه‌خواه بود در واقعه ميدان توپخانه پول و اسلحه بمجاهدين مجلس داد و در جشن بهارستان خدمات شايان نموده خود را كاملا مبغوض شاه و درباريان مستبد ساخت بعد از وقوع صلح ظاهرى شاه با مجلسيان يك شب چند نفر از غلامان مخصوص شاه با بعضى از سركردگان اشرار كه در ميدان توپخانه بودند از ديوار خانهء او بالا رفته او را در حالتى كه با همسر خود در بستر خوابيده ميكشند به اين ترتيب كه دو نفر به روى او افتاده ضربت سختى با قداره بر سرش ميزنند زن جوان او برخاسته دست بدامان آنها مىشود ضربتى بدست او ميرسد كه غش كرده روى زمين ميافتد فريدون از جاى برخاسته از دريچه اطاق خود را بحياط ديگر مياندازد يكى از اشرار او را تعاقب كرده با دشنه زخم كارى بپهلويش زده او را هلاك مىكند بعد از آن يك تفنگ و جزئى اسباب از خانه او برداشته روانه ميشوند فرداى آنشب اين خبر شهرت كرده مردم مشروطه‌خواه بطور قطع ميگويند اينحادثه بامر شاه شده و خواسته است بعد از مغلوب شدن خودنمائى كرده صدمه‌ئى بمشروطه‌خواهان زده باشد و اينكه قرعه را بنام گبر بيچاره زدند براى اين بوده كه اگر ملت دنبال كرد و قاتل را پيدا نمود و خواست قصاص كند حوزه مركزى استبداد بصدا درآيند كه كشته شدن مسلمان در ازاى گبر جايز نيست و تساوى حقوق غير مشروع است و اگر گرفتار شد كشته نخواهد شد و اگر دنبال نكردند و پيدا نشد كه هيچ بهر صورت جاى شبهه نيست كه اين عمل عمدى و از روى غرض معين بوده است اينست كه انجمنهاى ملى بهيجان آمده در سوگوارى فريدون با فارسيان طهران هم‌آواز شده بعزاخانه فريدون ميروند و اين اول دفعه استكه مسلمانان با فارسيان در طهران خلطه و آميزش نموده اظهار همدردى و هموطنى مينمايند اگرچه فارسيان را داهيه قتل فريدون بسى پريشان‌خاطر كرده است ولى از اينكه مليون اينطور با آنها مرافقت و موافقت كردند مسرور هستند خلاصه مليون ايران از يكطرف و انجمن فارسيان از هندوستان از طرف ديگر از مجلس و از دولت مطالبه خون فريدون را ميكنند