يحيى دولت آبادى

170

حيات يحيى ( فارسى )

خود را يكباره مفتضح مينمايد زيرا كه اگر هيچ نقص نداشت الا همدست شدن با قاطرچيان و اراذل‌واوباش شهر براى رسوائى او كافى بود روز دوم واقعه كه شيخ نورى بميدان ميآيد صبح زود آقا سيد عبد اللّه بتوسط يكى از محارم خود حاج شيخ مهدى واعظ به او پيغام ميدهد كه حالا وقت است شما باز با ما اتفاق كرده بمجلس بيائيد تا قبايح گذشته پوشيده شود وقتى رسول سيد ميرسد كه شيخ در سجاده عبادت نشسته قرآن در مقابلش گشوده است شيخ ميگويد به اين قرآن قسم من از منزل بيرون نخواهم رفت و با كسى آمدوشد نخواهم نمود و منتظر امر پروردگارم فرستاده بيرون آمده همانوقت يكدسته از اراذل ميدانى وارد ميشوند و شيخ را بر خر شيطان سوار كرده وارد ميدان مينمايند و معلوم مىشود امر پروردگار امر محمد عليشاه قاجار است و يا امر جمعى از اراذل‌واوباش . بالجمله روحانيان ميدانى محض مزيد عنايت بباغ گلستان دعوت شده شرفياب حضور پادشاه ميگردند و مورد اظهار مرحمت بسيار ميشوند و در ازاى آن مرحمتها سيد ابو طالب زنجانى ميگويد من از علم جنگ بىخبر نيستم و اگر امر كنيد يك توپ شرپنل ببرند در بيرون دروازه شميران سوار كرده به بهارستان شليك نمايند هركس آنجا هست فرار خواهد نمود و مردم متفرق ميشوند آقايان ديگر هم مخصوصا ملا محمد على رستم‌آبادى كه سالها در اين شهر كوس قدس و تقوى زده است او را تصديق مينمايد شاه هم در ظاهر تصديق ميكنند تا آقايان رنجيده‌خاطر نشوند ولى بعد از مرخصى آنها چند نفر از درباريان عرض مىكند اين كار خطا است چونكه سفارت روس چندان دور از بهارستان نيست خطرناك خواهد بود آقايان از حضور شاه مرخص شده بميدان توپخانه آمده دسته‌دسته مردم شرور را براى آوردن بعضى از ملاهاى درجه دوم و سيم كه در بهارستان نيستند ميفرستند بعضى را ميآورند و بعضى طفره ميزنند . باز برگرديم بداستان بهارستان بعد از ظهر روز شنبه دهم ذى القعده اجتماع در بهارستان زياد مىشود از وكلاى مجلس كسانى كه جدا درصدد تدارك مدافعه‌اند وكلاى آذربايجان‌اند و ادارهء مدافعه ملى را معاضد السلطنه نائينى رياست مىكند اعضاى انجمن