يحيى دولت آبادى
171
حيات يحيى ( فارسى )
آذربايجان خصوصا بعضى از آنها مانند شجاع لشگر كه ناظم انجمن است معركهء مدافعه را گرم ميكنند حوزه مركزى مدافعه مردم آذربايجان و ساير ولايات را از پيشآمد ناگوار بتوسط تلگراف رمز بهر وسيله باشد خبردار ميسازد علاء الدوله از صبح شنبه در مجلس اقامت گزيده بملاحظه برادرش كه رئيس مجلس است دو ساعت بغروب مانده او را بتوسط تلفن بدربار احضار ميكنند علاء الدوله نظر باقداماتى كه كرده و خود را نزد شاه متهم ساخته جرئت رفتن دربار را ندارد ما هم صلاح او را نميبينيم بدربار برود بالاخره برادرش معين الدوله از دربار با تلفن ميگويد بيائيد ضرر ندارد معلوم مىشود او را هم مجبور كردهاند اين تلفن را بنمايد علاء الدوله ميرود و ما منتظر خبر دربار ميشويم در اين مقام لازم است چند كلمه از حال دربار و وزراء بنويسيم چون شاه از رئيس الوزرائى ناصر الملك دلتنگ است و با وجود او اجراى مقاصد خود را مشكل ميداند اينستكه نهايت اصرار را به برهمزدن كابينه و خلع ناصر الملك دارد ناصر الملك بملاحظه مليون با اينكه بينهايت ترسناك است از استعفاء دادن هم ميترسد با وجود اين يك روز پيش از واقعه زبانى استعفاء داده بدربار نميرود وزراى ديگر هم از رفتن بحضور شاه خوددارى ميكنند روز شنبه بعد از ظهر شاه آنها را احضار مىكند مردّد هستند بروند يا نروند بالاخره طرف عصر مصمم ميشوند بروند و سببش اينستكه ميشنوند حكم شده اگر نيايند جبرا آنها را ببرند ناچار ناصر الملك و مشير الدوله و مؤتمن الملك باهم بدربار ميروند پيش از ورود آنها علاء الدوله وارد مىشود بمحض اينكه حضور شاه ميرسد شاه شروع مىكند بفحاشى نسبت به او و بالاخره با چوب بر سر و مغز او ميكوبد و او را كشيده بمحبس مىبرند معين الدوله برادرش را هم با او حبس ميكنند ناصر الملك و دو نفر وزير ديگر وارد ميشوند مقابل اطاق حاجب الدوله كه ميرسند بناصر الملك ميگويند شما در اين اطاق بنشينيد ناصر الملك ميگويد مرا شاه احضار فرمودهاند ميگويند بلى ولى حالا حكم اينست كه شما در اين اطاق بمانيد دو نفر وزير ديگر ميخواهند با او بروند ولى نميگذارند و آن دو نفر ميروند باطاق كشيكخانه ميبينند صنيع الدوله و مخبر السلطنه و آصف الدوله و مستوفى الممالك كه