يحيى دولت آبادى
169
حيات يحيى ( فارسى )
ملتخواهى و وطنپرستى ميگردد اين هيأت مليون و حالت مليون و اما هيأت مخالف در ميدان توپخانه چند چادر ميزنند جمعى از اراذلواوباش شهر را زير آن چادرها و در فضاى ميدان جمع ميكنند شيخ فضل اللّه نورى و سيد على يزدى و ميرزا ابو طالب زنجانى و ملا محمد آملى و ملا محمد على رستمآبادى و جمعى ديگر از روحانيان را كه با شاه همراه هستند در ميدان حاضر كرده در حياطى كه پشت ميدان توپخانه واقع و درش از ميدان باز است نزديك قورخانه كهنه آنها را منزل داده آش و پلو مفصلى براى ايشان تدارك ميبينند شبها مشروب بسيار براى مشتيها و سردستگان اشرار حاضر ميكنند و همه را سرمست خدمتگزارى بشاه مينمايند جمعى از فواحش را كه سابقا نوشتيم تهيه كرده بودند براى هتاكى نمودن نسبت بمشروطهخواهان و مجلس در ميدان حاضر ميكنند مشتيهاى محله چالميدان بهمراهى صنيع حضرت و مشتيهاى محله سنگلج بهمراهى مقتدر نظام در اطراف شهر بآزار نمودن مردم و بردن عبا و ساعت و هرچه از هركس بدست آورند ميپردازند و از نانجيبى چيزى فروگذار نميكنند . روز دوم بعد از ظهر در وقتى كه جمعى كثير در ميدان جمعند سيد محمد يزدى بالاى منبر رفته يا روى توپ نشسته مردم را بمخالفت با مشروطه ترغيب مينمايد جوانى عنايت اللّهنام در ميان جمع سخنى ميگويد كه بوى مخالفت ميدهد ميريزند او را با قداره و قمه و كارد و غيره قطعهقطعه نموده بدنش را بدرخت ميآويزند على اوفنام ترك را به همان سبب يا بسبب ديگر چند زخم منكر ميزنند و هركس را احتمال بدهند مشروطهخواه است هرچه بتوانند اذيت و آزار ميرسانند شنيده مىشود پسر نقيب السادات شيرازى كه در سلك روضهخوانها است بعد از كشته شدن عنايت اللّه آمده با قلمتراش چشمهاى او را از حدقه درميآورد و ميگويد ميخواهم چشم مشروطه را درآورم روحانيان ميدانى هم اين گونه منكرات را ميبينند و شرب مسكرات را علنا مشاهده ميكنند و همه را صواب تصور مينمايند و در واقع كشمكش ميان شيخ فضل اللّه نورى و آقا سيد عبد اللّه بهبهانى اكنون باينصورت درآمده است با هرچه دربردارد از سياستهاى ديگر عجبا شيخ نورى با وجود ديدن واقعه حضرت عبد العظيم و افتضاح آنكار باز در اينموقع فريب خورده