يحيى دولت آبادى
144
حيات يحيى ( فارسى )
داشت و دليلى ندارد كه اين اقدام او را حمل بر غرض شخصى بتوان نمود نه اينكه بخواهم بگويم كشته شدن امين السلطان باستحقاق بوده بلكه اعتقادم اينست كه تحريكات در شورانيدن مردم بر او از طرف حوزه مركزى استبدادى كه شاه در رأس آن قرار گرفته نيز بوده است چون از او راضى نبودند و او را تا يكدرجه مجبور بمساعدت با مجلس و مجلسيان ميديدند و بوعدههائى كه به آنها داده وفا نكرده بود اما چيزى كه هست اينست كه عباس آقا وجود امين السلطان را مخل پيشرفت كار مشروطه ميدانست و براى اصلاح حال ملت اين اقدام را نموده در اين صورت اگر امين السلطان در حقيقت آن درجه كه عباس آقا او را مقصر ميدانسته و واجب القتل ميشمرده مقصر بوده است بدا به حال او و خوشا به حال عباس آقا و اگر ايندرجه مقصر نبوده است يا هيچ تقصير نداشته عباس آقا چون از روى عقيده باينكار اقدام كرده است نميتوان او را ملامت كرد البته به اعتقاد خود خدمت نموده امين السلطان هم خيانت نكرده و هردو رو سفيدند چيزى كه نگارنده در آن شك دارم اينست كه آيا همانطور كه عباس آقا اعتقاد داشت و كرد راه اصلاح ملت و پيشرفت حكومت ملى ما منحصر بود بكشتن امين السلطان يا راه ديگر هم داشت و بالجمله آيا ما ميتوانيم مطمئن باشيم كه بعد از كشته شدن امين السلطان براى مجلس و ملت بهتر مىشود يا نه آيا حوزه مركزى استبدادى بكشته شدن امين السلطان قوت خواهد گرفت يا ضعف حاصل خواهد نمود آيا مخالفين مجلس بكشته شدن امين السلطان آنقدر ترسناك ميشوند كه هرچه در دامن دارند بريزند و با حكومت ملى از صميم قلب همراه باشند آيا طرفداران امين السلطان در خود مجلس بعد از كشته شدن او طبيعت خود را تغيير خواهند داد و با استقلال رأى راه حقيقت را پيش خواهند گرفت و رفت يا فورا ورق را برگردانيده با دسته مخالف او سازش ميكنند و باز به همان كارها كه ميكردهاند مشغول خواهند شد قدرى بالاتر برويم آيا شخص شاه بعد از كشته شدن امين السلطان طورى به خود ميآيد كه هواهاى استبدادى را از سر دور كرده بفهمد در مقابل ارادهء ملى نميشود ايستادگى كرد و در مخالفت دولت با ملت مملكت از ميان ميرود و در كشمكش دربار با مجلس حقوق دولت