يحيى دولت آبادى
143
حيات يحيى ( فارسى )
خاصه كه محل دفن را هم اداره نظميه نشان نميدهد اينست كه روز دوشنبه بيست و دويم هيجانى كرده ميخواهند بر اجلال السلطنه رئيس نظميه حمله بياورند چون اجلال السلطنه از دوستان نگارنده است از من استمداد مىكند منهم ميروم به منزل او و نمايندگان انجمنها را ساكت كرده پس از تحقيق كه در دفنوكفن او كوتاهى نشده برئيس نظميه ميگويم در اين صورت چه ضرر دارد كه قبر او را نشان بدهيد هرچه شما زيادتر انكار كنيد بر بدگمانى و اصرار آنها افزوده مىشود محل قبر را نشان ميدهند و غسال شهادت ميدهد كه او را غسل داده كفن كرده و دفن نموده است آنگاه مردم آرام شده سر قبر او علامتى ميگذارند و ميگذرد از آنطرف براى امين السلطان مجلس ختم علنى نميگذارند بعضى بفاتحهخوانى به منزل او ميروند ولى مجلس فاتحهخوانى رسمى نيست به دو سبب يكى آنكه بجرم نامساعدتى با ملت كشته شده و روى دل مشروطهخواهان كه امروز ملت خوانده ميشوند از او منحرف است و كسان او اطمينان ندارند اگر ختم بگيرند يا نعش او را علنى و با اسباب ظاهرى بلند كنند مردم همراهى نمايند ديگر از طرف شاه اطمينان بهمراهى با خودشان ندارند خبر هيجان ملت هم در پيدا كردن قبر قاتل اتابك البته بر توهمات آنها افزوده از اينرو هرچه مىتوانند بكوتاهى ميپردازند و خود نمائى نميكنند و اما شرححال عباس آقا اين جوان بيست و سه سال تقريبا از عمرش گذشته جوان معقول آرامى بود هيچوقت از وى شرارتى ديده نشده در كار مشروطهخواهى شورى داشت و اغلب روزها در بهارستان با چند نفر از رفقاى خود گردش ميكرد همين كه در مجمع رفقايش قرعه ميكشند براى اقدام بكشتن امين السلطان قرعه بنام او در ميآيد او هم براى انجام اينخدمت حاضر مىشود روزى ميرود بعكاسخانه عبد اللّه ميرزاى عكاس عكس برميدارد و بروسى خان شاگرد عبد اللّه ميرزا ميگويد اين عكس را ارزان نفروش زيرا طالب زياد خواهد داشت روسى خان مقصود او را نميفهمد روزها ميرفته است مشق تيراندازى با رولور ميكرده كه خوب مسلط شود روز پيش از اين واقعه بحمام ميرود خود را پاك و پاكيزه مىكند و مهياى انجام مقصود ميگردد عباس آقا امر معاشش منظم بوده عيال و اولادى ندارد خانه و زندگانيش مرتب و دارائى مختصرى هم