يحيى دولت آبادى
142
حيات يحيى ( فارسى )
فصل چهاردهم وقايع بعد از قتل امين السلطان عباس آقاى صراف تبريزى كه جزو انجمن فدائيان داراى نمره چهل و يك بوده با دستيارانش فرار ميكنند عباس آقا از كنار جلوخان بهارستان طرف شمال فرار ميكرده درب خانه مشار الدوله شيرازى كه در فضاى جلوخان است از او جلوگيرى ميكنند بىآنكه بدانند او قاتل است بلكه او ميدويده و معين حضور آدم اتابك در عقب سر فرياد و فغان ميكرده كه آقا را كشتند و او به خانه وزير مخصوص ميرفته كه او را خبردار كند اشخاصى كه از عباس آقا جلوگيرى مينمايند تصور ميكنند كسى فرياد مىزند اين شخص را كه فرار مىكند بگيريد از اين جهت آن دو سه نفر بر او سر راه ميگيرند عباس آقا هم تصور مىكند فرياد و فغان عقب سر براى گرفتن او است پيش رو هم ميبيند دو سه نفر ميآيند او را بگيرند در اين صورت از حيات خويش مأيوس شده يك تير در دهان خود خالى مىكند و همانجا بر زمين افتاده جان ميدهد و ششلول او بدست نوكرهاى مشار الدوله ميافتد مىبرند زير خاك پنهان ميكنند و بعدها مشار الدوله مطلع شده ششلول را از نوكرش گرفته بصنيع الدوله رئيس مجلس ميدهد و در مجلس ضبط ميگردد و نعش عباس آقا را پليس برداشته باداره نظميه مىبرند از آنجا بمجلس ميآورند ظهر يكشنبه نگارنده بمجلس رفته ميبيند علماء و وكلاء همه هستند نعش عباس آقا را هم ميبينم پاى ديوار عمارت مجلس در باغ طرف شمال گذارده شده دكتر آورده ببينند آيا خود كشى كرده يا كسى او را كشته است و تصديق مىشود كه خودكشى نموده بالاخره نعش را مىبرند در قبرستان مختار السلطنه دفن مينمايند تندروان از مشروطهخواهان قاتل را تجليل ميكنند و از رفتار اداره نظميه كه نعش را شبانه دفن كرده دلتنگ ميباشند