يحيى دولت آبادى

7

حيات يحيى ( فارسى )

نام گاريچى كه راه شوسه قم بطهران بدست اوست در راه قم مست بوده بزن عفيفه‌اى كه مسافرت مينموده بيحرمتى مىكند پيرمرد محترمى كه جزو مسافرين بوده او را نهى مىكند عسكر سيد را آزار نموده ريشش را ميبرد اين خبر بروحانيان قم ميرسد اجماع كرده عرايض شكايت‌آميز بدولت مينويسند ولى دولتيان گوش به حرف آنها نميدهند اين وقايع هم مزيد بر علت شده روحانيان مخالف را جرئت ميدهد كه علنا با دولت طرف شوند . در اين وقت رؤساى حوزهء روحانى مخالف چهار نفرند آقا سيد عبد اللّه بهبهانى آقا سيد احمد طباطبائى ميرزا محمد جعفر صدر العلماء شيخ مرتضى آشتيانى جمعى هم از درجه دوم و سوم روحانيان با آنها همراه ميشوند و جمعيتشان زياد ميگردد و اين جمعيت قوت ميگيرد وقتى كه آقا سيد محمد طباطبائى هم داخل اين حوزه مىشود . وارد شدن آقا سيد محمد كه از جملهء رؤساى محترم روحانى است و مرد خارجه ديده تا يك درجه آگاه باوضاع روزگار است موجب قوت مخالفين مىشود روزيكه آقا سيد محمد در مسجد خود بالاى منبر رفته دادوفرياد مىكند در ضمن اشاره مينمايد كه خرابيها همه بواسطهء استبداد دولت است اگر امر دولت در تحت قاعده و قانونى بود البته اينطور نميشد اين سخن در دهان مردم افتاده شاخ و برگها بر او نهاده عنوان ميكنند كه آقا سيد محمد گفته است دولت بايد مشروطه باشد يكى دو روز بعد از اين مذاكره واعظ آن مسجد بالاى منبر ميرود و ميگويد ايها الناس ميان شما معروف است كه آقا گفته‌اند دولت بايد مشروطه باشد خير آقا چنين حرفى نزده‌اند بلكه گفته‌اند دولت بايد مشروعه باشد . از طرف ديگر در اين ايام واقعه بانك روس اتفاق ميافتد و شرح آن اين است كه ادارهء بانك استقراضى روسى به خيال افتاده در مركز بازار طهران عمارت ملكى داشته باشد قبرستانى كهنه در وسط بازار امير كه از بازارهاى معروف طهران است مىباشد آن قبرستان را در زمان حيات حاجى ميرزا حسن آشتيانى شخص دلالى بعنوان مجهول الممالك از ميرزاى آشتيانى خريدارى نموده ببانك روس ميفروشد بانك روس هم