يحيى دولت آبادى

141

حيات يحيى ( فارسى )

و روى زمين افتاده فورا جان ميدهد مردم فرار مينمايند و آقا سيد عبد اللّه غش كرده روى زمين ميافتد وزراء هريك از راهى ميروند نعش امين السلطان را در كالسگه انداخته بخانه‌اش مىبرند ميشويند و فردا شب او را شبانه بىاطلاع كسى بقم فرستاده آنجا مدفون ميگردد .