يحيى دولت آبادى
111
حيات يحيى ( فارسى )
گشته عليرضا خان عضد الملك رئيس قاجاريه يك قسمت از وسايل انعقاد اين مجلس را فراهم ميآورد و رجال دولت و ملت و معاريف طهران به اين جشن دعوت ميشوند جمعى از مهمانها وارد شده و بعضى در شرف وارد شدن هستند كه يكدسته از اشرار طلبهنما كه در مدرسه سپهسالار ناصرى و ديگر مدارس منزل دارند ورود مينمايند در حالتى كه هريك در زير عبا چوب و چماقى پنهان دارند سيد ولى اللّهنام از معلمين مدرسه كه در ظاهر از نزديكان نگارنده است و در باطن همدست مخالفين اين جمع را رهبرى نموده در مواضع مختلف مينشاند شاگردان مدرسه امتحان ميدهند و گاهى خطابهئى خوانده حاضرين را سرگرم مينمايند اشخاصى كه براى برهمزدن اين مجلس آمدهاند و از طرف معاندين نگارنده دستور العملها دارند بصدا درآمده ميگويند اطفال در اين مدرسه مظلوم هستند كسى به آنها ناهار نميدهد در اين زمستان رنگ آتش را نديدهاند لباس ندارند درس نميخوانند ايها الناس اگر شما مسلمانيد بفكر رفع ظلم از ذرارى پيغمبر خود بوده باشيد نگارنده ميخواهد آنها را بنصيحت آرام كند ولى آرام نميشوند ميرزا على اكبر خان بهمن كه جوان تحصيل كرده تربيت شدهايست برخاسته رو بشاگردان مدرسه نموده ميگويد آيا اظهارات اين اشخاص صحيح است يا خير شاگردان جواب ميدهند صحيح نيست بلكه همهچيز ما مرتب است و شكايتى نداريم سيد محمد معلم رياضى مدرسه كه از تربيتيافتگان همين مدرسه است برخاسته رو باشرار كرده ميگويد شما گفتيد معلمهاى مدرسه همه ناراضى هستند من يكى از معلمين هستم و هيچ نارضائى ندارم اشرار با اين دو جوان طرف شده از هرگونه فحاشى نسبت به آنها دريغ نميدارند و در ضمن نسبتهاى نامشروع بنگارنده ميدهند در اينحال چوبها را از زير عباها درآورده به قصد آزار من و كسانى كه مرا حمايت ميكنند از جا برميخيزند جوانهاى تحصيل كرده بمدافعه قيام ميكنند نگارنده ميبيند فتنه بزرگ مىشود با جمعى از رجال دولت كه نزديك من نشستهاند از مدرسه خارج شده دستور ميدهد شاگردان را مرخص نموده مجلس را برهمزده بصدراعظم و وزراء و بعضى از سفراء كه موعودند فورا اطلاع بدهند بمجلس جشن نيايند .