يحيى دولت آبادى
112
حيات يحيى ( فارسى )
پس از رفتن نگارنده علاء الملك وزير علوم ميرسد و ميكوشد چند نفر طلبه شرور را بمجازات برسانند جوانان بعنوان حمايت از وزير علوم اجماع كرده هريك از اشرار بچنگ جمعى از آنها افتاده آنها را تأديب ميكنند و آنشب فتنه آرام ميگيرد فرداى آن روز وزير علوم شرح قضيه را بطور راپورت نوشته بهيئت رئيسه شوراى ملى ميفرستد و استعفاى خود را نيز برئيس الوزراء تقديم مينمايد صدراعظم از جانب شاه استعفاى وزير علوم را نپذيرفته دستور ميدهد اشرار را مجازات نمايند از مجلس هم بوزير علوم نوشته مىشود هركس را مقصر ميدانيد سياست نمائيد و هم از طرف شاه و صدراعظم از نگارنده دلجوئى مىشود از طرف ديگر طلاب شرور و جمعى از هملباسان و همصفتان آنها بدستورى كه از مراكز استبدادى به آنها ميرسد اجماع كرده سيد و آخوند عمامهها را به گردن انداخته در كوچه و بازار طهران صداى وا اسلاماه وا شريعتاه بلند نموده از هرگونه هتاكى نسبت بنگارنده دريغ نميدارند و به اين كيفيت به منزل آقا سيد عبد اللّه بهبهانى رفته نزد او تظلم مينمايند سيد بيكى از آنها آهسته ميگويد اجماعا بمجلس برويد و هم به خانه آقا سيد محمد طباطبائى رفته او را با خود همراه نمائيد اشرار بمجلس ميروند كسى گوش به حرف آنها نميدهد چونكه راپورت قضيه از پيش بمجلس داده شده به خانه طباطبائى ميروند سيد به دو ملاحظه به آنها روى مخالفت نشان ميدهد يكى آنكه باطنا با بهبهانى صفائى ندارد و ميداند تحريكات از اوست دوم آنكه از پيش با نگارنده در كار مدرسه سادات كشمكشى نموده نميخواهد با آن سابقه ديگر در اين كار دخالت كرده باشد اين استكه اشرار طلبهنما را از خانه خود مأيوس بيرون مينمايد بعضى از معاندين دوستنما درصدد ميشوند در خانه وزير مخصوص حاكم طهران مجلس تحقيقى منعقد گشته به اين قضيه در آنجا رسيدگى شود و مقصرين در آنجا مجازات شوند ولى نگارنده تعقيب نمودن مسئله را صلاح ندانسته و باخراج نمودن يكى دو نفر از معلمين مدرسه كه با مفسدين همدست يا محرك آنها شدهاند قضيه را خاتمه داده آتش فتنه را فرومينشاند . اينك قدمى بمجلس شوراى ملى گذارده ببينيم مجلسيان چه ميكنند چهار ماه