يحيى دولت آبادى

109

حيات يحيى ( فارسى )

مواد قانون اساسى باشد حاصلش اينكه همه‌وقت بايد يك هيئت كه كمتر از پنج نفر نباشند از طراز اول علماى طهران در جزو مجلس باشند كه تمام قوانين موضوعه در مجلس از نظر آنها بگذرد تا مخالف شرع انور نباشد و تعيين عدد پنج براى اينست كه اگر كمتر باشد و سه نفر بنويسد شايد سه نفر دو سيد و امام جمعه بشوند و او خارج گردد و اگر چهار نفر بنويسد معلوم مىشود كه مطلب چيست اين است كه عدد را پنج مينويسد كه قطعا او را شامل گردد و بموجب اين ماده او نيز عضويت رسمى در مجلس داشته باشد و اولويتى كه آقا سيد عبد اللّه و آقا سيد محمد براى خود در اين كار تصور ميكنند باينماده از ميان رفته همه همترازو بشوند و لفظ طراز اول را مينويسد براى آنكه در درجه دوم علماى طهران اشخاص متدين‌تر از درجه اول هستند و بعلاوه آنها هم مانند سيد جمال الدين افجهء و حاج ميرزا سيد حسين قمى و ميرزا محمد جعفر صدر العلماء و غيره در كار مشروطه پيش قدم از شيخ و امام جمعه ميباشند و از حوزه اسلامى در اين صورت شايد آنها عضويت حاصل كنند و باز او محروم بماند اين است كه با لفظ طراز اول خود را از اين محذور خلاص مينمايد خلاصه شيخ اين صورت را مينويسد و هرچه ميخواهد در قانون اساسى بگنجاند آقا سيد عبد اللّه در ظاهر همراهى مىكند و در باطن دستور العمل ميدهد كه مجلسيان نپذيرند مدتى در اين باب كشمكش در كار است و بالاخره شيخ بعضى از اجزاى خود و بعضى از طلاب مقدس را واميدارد بنجف اشرف تلگراف كنند و از علماى نجف تصديق اين ماده را بخواهند بلكه بمساعدت آنها بتواند اينماده را بگنجاند و مقام خود را در مجلس محكم نمايد باوجوداين نميتواند به زودى كارى از پيش ببرد . شيخ كه از اين راه هم مأيوس شده ناچار مىشود يكجهت با حوزه استبدادى سازش نموده به قوت آنها كار خود را از پيش ببرد اينست كه مراوده خود را بمجلس كم مىكند و در غياب از مجلسيان بدگوئى مينمايد و با پول درباريان بحوزه خود كه اسمش را در مقابل حوزه اسلاميه حوزه علميه نهاده وسعت ميدهد تا بكجا منجر گردد .