يحيى دولت آبادى
96
حيات يحيى ( فارسى )
برويم بر سر اوضاع مملكت : در اين ايام محمد عليميرزا وليعهد از تبريز بطهران ميآيد و بواسطه كسالت مزاج شاه در كارهاى مملكتى دخالت مينمايد بديهى است وليعهد با تغيير اساس سلطنت همراه نيست چونكه جوان و قوى البنيه و با اراده است در اين صورت نميخواهد اختياراتى را كه به زودى دارا خواهد شد محدود نمايند خصوصا كه سياست خارجى او هم به او اجازه نميدهد با مشروطيتى كه مردم به ظاهر در سفارت انگليس بدست آوردهاند موافقت نمايد زيرا كه او كاملا در تحت نفوذ روسها است و معلمين روسى او افكار او را طرفدار سياست مملكت خود پرورش دادهاند و انگليسان به همين ملاحظه با مليون موافقت كردهاند كه اساس سلطنت تغيير يابد و اختيارات شاه در حال نزع محدود گردد تا جانشين او داراى اختيارات نامحدود نگردد وليعهد هم اين مطلب را خوب ميفهمد و هرچه نقصان داشته باشد هم معلمين روسى وى به او حالى مىكند با وجود اين وقتى بطهران ميرسد و اوضاع را از نزديك مشاهده مينمايد ميفهمد تير از شصت رها شده و ضديت نمودن او با مليونى كه در ميان آنها اشخاص آزاديخواه حقيقى هم يافت مىشود و از يك سياست قوى خارجى هم مدد مييابند نتيجه ندارد و ناچار است در ظاهر با مليون آنها همراهى كند تا دست خود را بتخت و تاج برساند و براى پاره كردن اين زنجير بفراغت بال چارهجوئى نمايد و نيز وليعهد احتياط مىكند كه اگر با مليون در گرفتن مشروطيت مخالفت نمايد برادر متهور او سالار الدوله كه باطنا با مليون راه دارد موقع را مغتنم شمرده تاج سلطنت مشروطه را از كف او بربايد و اعتنائى بشاهزاده نبودن مادر وى نشود چه اين شرط كه مادر وليعهد بايد شاهزاده باشد شرط وليعهدى سلطنت مستقل بوده است و در مشروطيت لازم الرعايه نميباشد خصوصا كه شاهزاده خانم بودن مادر وليعهد هم از مفاخر او شمرده نميشود بلكه پسر ام الخاقان معلوم الحال بودن يكى از بزرگتر مطاعن او است به حدى كه دشمنان او بواسطه سوء اخلاق مادرش و بىشباهتى خود او در قيافه بخانواده سلطنت او را فرزند حقيقى مظفر الدين شاه نميدانند وليعهد علاوه بر اين از شعاع السلطنه برادر ديگرش هم كه شاهزاده باهوش