يحيى دولت آبادى
97
حيات يحيى ( فارسى )
عاقلى است و از دنيا بى خبر نيست ملاحظه دارد كه اگر ملت از او صرفنظر كرد و زير بار سلطنت سالار الدوله هم بواسطه ديوانگى كه به او نسبت داده مىشود نخواست برود تاج و تخت سلطنت مشروطه را تسليم شعاع السلطنه نمايد انگليسانهم با او موافقت كنند و كامياب گردد و باز اضافه ميكنم بر نگرانيهاى وليعهد يك ملاحظه را و آن ملاحظه آزاديخواهان آذربايجانست كه سالهاست با آنها در معنى زدوخورد كرده هم او خوب آنها را ميشناسد و هم آنها ويرا نيكو شناخته و ميشناسند و منتظر بهانه هستند براى كوتاه كردن دست او از تخت و تاج سلطنت خصوصا كه در ازمنه اخير بواسطه همدست شدن او با مستبدين و روحانىنمايان آذربايجان و دخالت نامشروع كردن آنها در امر ارزاق عمومى مردم آذربايجان از او سخت تنفر حاصل كردهاند و او از آذربايجان انديشه دارد و ميترسد رشته نمايندگى مردم آذربايجان در مجلس شوراى ملى بدست آزاديخواهان حقيقى بيفتد و بخواهند از او انتقام بكشند بهر صورت اين اين ملاحظاتست كه وليعهد را با نهايت مخالفت كه با تغيير اساس سلطنت دارد مجبور مىكند در گرفتن امضاى فرمان مشروطيت از پدر نيمهجانش با رجال طرفدار مشروطه مساعدت نموده بمليون وانمود كند كه بسعى او حكومت ملى به آنها عطا شده است اينست كه در اصرار نمودن بشاه در امضاى قسمت اول قانون اساسى تظاهر مينمايد و بيخبران طهران را بشبهه مياندازد كه او با حكومت ملى موافقت دارد ولى در عين حال رجال ملى آذربايجانى كه از افكار او آگاهى دارند فريب نخورده به اين تظاهرات وقعى نميگذارند . بالجمله وليعهد در ظاهر با صدراعظم و طرفداران او موافقت نموده آخرين امضاى مظفر الدين شاه را كه در قانون مشروطيت است صادر مينمايد و بعد از چند روز مظفر الدين شاه از زحمت زندگانى خلاص شده بواسطه سلامت نفس و حسن فطرتى كه دارا بوده خوشعاقبت و صاحب نام نيك مىشود و سردر عمارت بهارستان كه بوجه مشروع محل دائمى مجلس شوراى ملى شده است بلوحه عدل مظفر كه تاريخ مشروطيت