يحيى دولت آبادى
56
حيات يحيى ( فارسى )
هيجان دادن افكار عوام مدخليت تمام دارد ولى هيجانها غالبا فائده عمومى ندارد بلكه در راه گرم كردن بازار كسب روضهخوانيست و بس . فصل نهم يكسال و نيم در طهران باز هم اصفهان در ابتداى توقف طهران كه مرحله هيجدهم زندگانى را ميپيمايم از ادبيات فارسى با نهايت شوقى كه به آن دارم بهره چندانى ندارم روزى چند بعد از ورود بطهران يكى از دوستان پدرم نزد او نامى از ميرزا غلامرضاى خوشنويس استاد خط نستعليق ميبرد كه در اينوقت معروفترين استادان اين فن است پدرم مرا اجازت ميدهد نزد استاد مزبور رفته از او تعليم خط بگيرم ميرزا غلامرضا در خوشنويسى شاگرد آقا سيد على حكاك است كه پسر او مير حسين نيز از اساتيد اين فن شمرده شده و به او بمناسبت معلمى مظفر الدين ميرزا وليعهد دولت خوشنويس باشى گفته مىشود ميرزا غلامرضا در نگارش خط سبك مخصوصى دارد كه شبيه بسبك قدما مانند مير عماد و غيره نميباشد در آموزگارى و كتيبهنگارى سرآمد اقران است - استاد معظم شخص درويشمسلك صاحب قيافه نيكو ضعيفاندام متوسط القامة است محاسن سياه شفاف كمى دارد پنجاه و چند مرحله از عمرش ميگذرد لباس درويشى ميپوشد گاهى كلاه سياه و گاه عمامه شال كوچكى بر سر ميگذارد شعر نيكو ميگويد تخلص شاعريش غزال است در شعر سبك لسان الغيب حافظ را ميپسندد . اين شخص بواسطه استغناى طبع و عزت نفس بيشتر از اقتضاى هنرش در انظار خواص احترام يافته خودش در نگاهدارى مقام خود ساعى است . تربيتيافتگان او كه اغلب از بزرگزادگانند او را احترام شايان ميكنند او خود نيز همين توقع را از آنها دارد . اديبان معاصر و صاحبان ذوق با وى خلطه و آميزش دارند مجلس مشق محترمى دارد كه بمذاكرات ادبى اخلاقى و تاريخى آن را زينت ميدهد باينواسطه گاهى فضلاء و ادباء تفننا در مجلس مشق براى شنيدن مذاكرات او و كسب كمال حاضر ميگردند .