يحيى دولت آبادى
57
حيات يحيى ( فارسى )
در ضمن صحبت از امام قليخان غارت كه از ادباى نامى اين عصر است و تازه وفات يافته مكرر صحبت نموده بكلمات منظوم و منثور او استشهاد مينمايد و او را استاد ادبى خود ميخواند بالجمله طولى نميكشد كه ميان من و استاد معظم الفت حاصل ميگردد على الخصوص كه با پدرم نيز مأنوس شده آمدوشدهاى دوستانه ميكنند . نگارنده بتوسط استاد معظم با جمعى از ادباء و دانشمندان طهران آشنا شده از خدمت آنها بهرهمند گشته از نيكوبد دوران تا يك اندازه باخبر ميگردم . بديهى است طهران نه تنها در اوضاع سياسى نسبت به باقى ايران مركزيت دارد بلكه در ظهور افكار تازه و انعكاس اشعه ترقيات عصر حاضر نيز از ديگر ولايات ايران ممتاز است و هم پوشيده نماند كه با همه سدها كه دولت ناصرى در برابر نفوذ افكار تازه نهاده و صاحبان افكار مزبور اغلب مالك جان و مال و عرض خود نيستند باز سفر كردگان اروپا از محصل و غيره هريك از آنچه مطلوب آنها بوده است ارمغانها آورده كولهبارها در اين شهر گشوده و ميگشايند بتوسط كتب و جرائد و معلمين اروپائى نيز چشمههاى دانش جديدى جارى شده و بمحض ملحق شدن بامواج تاريك افكار عمومى محو مىشود و در برابر عادات و اخلاق ديرينه تاب خوددارى ندارد ولى باز خالى از تأثير نميباشد . ملكم خان چنان كه در فصل هفتم گذشت اينك در طهران است به خيال اصلاح خط فارسى افتاده پيش از او هم جمعى از دانشمندان در اين صدد بوده و دانستهاند كه يكى از اسباب بدبختى ما وجود اين الفباى پرنقطه بىاعراب است كه اگر بخواهيم تمام معايب آن را در يك جمله جمع نمائيم ميتوانيم بگوئيم در خط ديگران لفظ وسيلهء شناسائى معنى است و در خط ما بدبختانه معنى وسيله شناختن لفظ است - جمعى از دانشمندان اين عصر و عصر گذشته در اين باب جهد كرده نوشتند و گذاشتند و هنوز به جائى نرسيده از آنهاست ميرزا فتحعليخان اخونداف قفقازى از گذشتگان نزديك و ميرزا يوسفخان مستشار الدوله تبريزى و ميرزا حسينخان مصباح السلطنه از معاصرين و بالجمله ملكم اين مقصد را به خواهش آخونداف بموجب منظومهئى كه از آخونداف در دست است تعقيب كرده اشكال حروف را بصورتىكه محتوى اعراب هم هست مرتب